تبليغاتX
روزنامه زبان‌شناسی
محفل زبان‌شناسی (Linguistics Forum)

صرف یا ساختواژه یا مورفولوژی

دکتر ویدا شقاقی که در زبان‌شناسی عمدتاً در زمینه ساختواژه یا مورفولوژی مشغول به فعالیت بوده و هست و انشاالله خواهد بود، در کتاب مبانی صرف خود استدلال می‌کند که معادل مناسب برای مورفولوژی "صرف" است نه ساختواژه و یا اصطلاحات (ترم‌های) دیگر. استدلال‌های مزبور را خواستید بخوانید و بحث کنید آیا با این نظر موافقید و یا مخالف. استدلال‌های غیرعلمی و غیر مستند طبعاً محلی از اعراب نداشته و پاک خواهند شد. ضمن ارائه نظر حرمت نظر دیگران را نیز حفظ کنید، و از طریقی که محققان می‌پیمایند عدول نکنید.

در ضمن آیا می‌دانید اصطلاح مورفولوژی نخست از کدام علم و در چه سال و توسط چه کسی به زبان‌شناسی وارد شد. منتظر نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 17:31  به قلم صهبا سلیمی | 
پیش از درج مقال زیر خواستم شرح حال نویسنده را نیز بگذارم. لیک فراغ نیافتم. اگر کسی خواست، بپرسد خواهم نوشت. در نت بجویید شرح حال نویسنده و خود مقاله را خواهید یافت.

Persian Morphology

Karine Megerdoomian
Computing Research Laboratory


Introduction

Persian morphology is an affixal system consisting mainly of suffixes and a few prefixes. The nominal paradigm consists of a relatively small number of affixes. The verbal inflectional system is quite regular and can be obtained by the combination of prefixes, stems, inflections and auxiliaries.

The following is a brief description of Persian morphology as well as the morphological grammar used in the Shiraz project. Since we are only dealing with written text, the difficulties encountered in the analysis of the written language are briefly discussed. The following sections describe the nominal and verbal morphology of Persian. The last section presents examples of the rules used in the morphological analyzer. The transliteration used is described in the Appendix.


Ambiguities in Written Text

Certain ambiguities arise in a computational analysis of Persian text since the same surface form can represent different morphemes. In addition, short vowels are not marked in written text, which results in different possibilities of analysis. For instance, the word mrdm could be analyzed, among other possibilities, either as the noun mardom (people) or as the past tense of the verb mordan (to die): mordam (I died). Furthermore, certain affixes always appear bound whereas others can also appear as free morphemes. The morphological analyzer is able to recognize all the possible surface forms of the affixes; it also uses the information available from the parts of speech that the morpheme appears on in order to disambiguate.


Nominal Morphology

There are no case forms and no gender distinctions in Persian. Person, number and sometimes animacy, however, are distinguished. Although there is no overt definite marker, a suffix is used on nouns and adjectives to indicate indefiniteness. The enclitic suffix which links nominal elements to a relative clause has the same surface form as the indefinite. There exist several morphemes to mark plurality, some of which are borrowings from Arabic. There are also some plural forms in Persian that follow the Arabic template morphology (also known as "broken" plurals) as shown below.

ketâb --> kotob (books)
faghir --> fogharâ (poor [people])

But the rules for forming these plurals are not used productively in Persian. These loan words are listed in the lexicon and need not undergo morphological analysis.

The elements within a Noun Phrase are linked by the enclitic particle called ezafe. This morpheme is usually an unwritten vowel, but it could also have an orthographic realization in certain phonological environments. The role of the ezafe is to mark nominal determination and it indicates nothing as to the nature of the semantic relation between the linked elements. In most cases, this relation can be translated as a genitive (or possessive) structure. Examples of this construction are given below:

sedâ-ye pâ-ye man
sound-ez foot-ez my
`(the) sound of my footsteps'

ru-ye miz
on-ez table
`on the table'

Adjectives follow the same morphological patterns as nouns. They can also appear with comparative and superlative morphemes. Certain adverbs, mainly manner adverbs, can behave like adjectives and can appear with all the adjectival affixes. There are three types of ordinal constructions in Persian, which are formed by attaching their respective morphemes to the cardinal number.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 17:26  به قلم صهبا سلیمی | 

ندا، همکار من سوالاتی را درباب ارتباط زبان و تفکر، زبان و منظورشناسی، و زبان و جامعه شناسی مطرح کرده است. ما نخست این سوالات را برای ایجاد تعامل و اخذ نظر خوانندگان برای مدتی در روزنامه انتشار می‌دهیم. سپس با کمک دوستان دیگر سعی می‌کنیم با استناد به تحقیقات زبان‌شناختی که در این باب انجام شده، بدان‌ها پاسخ گوییم. یا حداقل مرجعی را برای این سوالات پیدا کنیم. هدف از طرح این سوالات آن است که این پاتوق ولوله بیشتری بیابد و عمده خوانندگان از حالت انفعال خارج شده و برای رسیدن به حقیقت تلاش کنند. نخستین شرطی که در پاسخ دادن وجود دارد آن که حتماً نظر خود را مستند، علمی و توام با مأخذ بنویسید نه آن که نظر شخصی خود را بدون پشتوانه علمی ارائه کنید. قصد ما، چنان که پیشتر هم گفتم، رسیدن به حقیقت است نه به کرسی نشاندن حرف خود. این گوی و این میدان.  

1- نقش زبان توی زندگی ما چیه؟ با اینکه همه ما زبان فارسی  زبان مادریمونه و در همون دوران ابتدایی کودکی روی آن تسلط کامل پیدا کردیم پس چرا انقدر گاهی واسمون سخته زبون همو بفهمیم؟

2- چرا گاهی کسی چیزی می‌گه با یه منظور خاص . من همون جمله را می‌شنوم ولی تعبیرم، درکم و معنی ای که از جملش میگیرم کاملا متفاوته؟

پاسخ این دو سوال را در یک باب می‌دهم. البته نظر دیگران را نیز خواستاریم:

در زبان‌شناسی از دو نوع معنا به طور اعم صحبت می‌شود: معنای جمله و دیگری معنا (یا منظور) گوینده. معنای جمله را زبان‌شناسان در شاخه معناشناسی (Semantics) بررسی می‌کنند و کاری به بافت غیر زبانی آن ندارند. در حالی که در منظور شناسی ما به بافتی فراتر از زبان و یا بافت غیر زبانی نیز نیاز داریم. منظورشناسی که بدان کاربردشناسی نیز گویند (Pragmatics) به speaker meaning می‌پردازد.

با این مقدمه بحث دیگری را باز می‌کنم و آن تعامل زبانی است. برای شکل گیری تعامل زبانی باید شرایط برای چنین تعاملی فراهم باشد. یعنی یک گویند و یک شنونده به همراه مجرای انتقال یا اصول تعامل را رعایت می‌کنند. این اصول چهارگانه که بدان Grice’ Maxims (یا اصول تعامل cooperative principles) گویند به قرار زیر می‌باشد:

1- Quantity        2- relation                     3- Quality          4- Manner

شرح آن‌ها را توضیح می‌کنم در یکی از کتاب‌های کاربردشناسی (Pragmatics) مطالعه کنید.

برای تنوع هم شده ماجرای زیر را بخوانید:

در پارک خانمی بر نیمکت نشسته و سگی نیز روی زمین جلوی نیمکت لمیده است. مردی به کنار نیمکت می‌آید، و محترمانه می‌پرسد:

-          سلام خانم، ببخشید، سگتان که به آدم حمله نمی‌کند؟

-          خیر آقا

مرد با آرامش روی نیمکت می‌نشیند و دستش را جلو می‌برد که سگ را نوازش کند. ناگهان سگ غران دست مرد را گاز می‌گیرد. مرد با اعتراض می‌گوید:

-          شما که گفتید سگتان به کسی حمله نمی‌کند؟

-          سگ من به کسی حمله نمی‌کند. ولی این سگ، سگِ من نیست!

 آن چه این ماجرا را طنز آمیز کرده عدم رعایت اصل تعامل از سوی زن است. مرد اطلاعات بیشتری را توقع داشته یعنی این پیش فرض (presupposition) را در ذهن داشته که سگ حتماً به زن تعلق دارد. و زن نیز اصل کمیت (quantity) را رعایت نکرده است.

بسیاری از وقت‌ها اگر سوء تعبیر یا سوء تفاهمی پیش می‌آید دلیل عدم رعایت اصول تعامل است.

3- چرا گاهی لحن همدیگر رو حتی اشتباه می‌فهمیم؟

(به نظر من این سوال مهمی است و هم می‌توان از بعد روان‌شناختی، هم جامعه‌شناختی و هم زبان‌شناختی بدان پاسخ گفت. به نظرم باید نخست منظور از لحن را در اینجا تبیین کنیم. کسانی که علاقمند هستند با ذکر مأخذ نظر خود را بگذارند. مهم نیست جواب شما صد در صد به حقیقت برسد، مقصود و منظور تضارب افکار است.) 

4- چرا خیلی ها فقط یه لحن صحبت کردن رو بلدن. مثلا آمرانه (امری)، خشونت آمیز، عشوه گرانه و همه جا حتی جایی که مناسب نیست بنا به عادت از همون لحن استفاده میکنند؟

5- چرا سهم بعضی ها از یادگیری کلمات ایهام دار. کنایه ای و دو پهلو بیشتر از بقیه است؟

6- چرا بعضی ها لغات رایجشون کاملا مودبانه و متعلق به سطوح اجتماعی بالاست در حالی که خیلی‌ها سطح پایین حرف میزنن و واسشون افتخاره کلمات کوچه خیابونی یاد گرفتن؟

(گمان کنم این موضوع تا حد زیادی به رابطه جامعه و زبان، و تاثیر و تأثر آن‌ها به هم باز می‌‌گردد. این سر نخ‌ها را برای خوانندگانی بدست می‌دهم که دوست دارند با مطالعه به ما پاسخ این سوالات را بدهند. ص.س).

7- چرا حتی آهنگ (intonation) گفتار خیلی ها خشونت آمیز و آمرانه هست ولی بعضی ها صرفنظر از پست مقام طبقه اجتماعی بسیار آروم و یکنواخت و باآرامش حرف میزنن؟

(من در کنار این موضوع مسئله ژنتیکی بودن زبان را طرح می‌کنم آیا می‌توان گفت وقتی جامعه فردی را به واکنش خاصی از نوع کلامی مجبور می‌کند، و فرد که باید تحت تاثیر جامعه واکنش نشان دهد، برعکس عمل می‌کند، این امر نشان‌گر غلبه خصیصه‌های ژنتیکی زبان بر عوامل جامعه‌شناختی زبان است؟ در این خصوص آیا تحقیقی انجام شده؟ اطلاعات خود را با ما تسهیم کنید. ص.س)

8- چرا خیلی از زندگیها از هم متلاشی میشه چون دو نفر نمیتونن خوب بشنون خوب تو نیمکره های مغزشون پیام و انتقال بدن معنیشو درک کنن و با جمله ای مناسب و درخور جواب بدن؟

9- چرا خیلی‌ها نمیدونن سکوت خودش یه زبونه با هزاران لغت پرمعنی؟

10- خوب اینها به عوامل روانشناختی محیطی که فرد توش رشد کرده شرایط جامعه خیلی چیزها برمیگرده اما چرا دو تا خواهر برادر که این شرایطو کاملا بطور یکسان داشتن و این زبونو تو یه محیط یاد گرفتن انقد سخته واسشون حرف همو بفهمن؟

(سوال آخر بسیار به‌جاست. و این همان بحث میزان تاثیر و تأثر جامعه و زبان را مشخص می‌کند. برای اطلاعات بیشتر به کتب جامعه‌شناسی زبان رجوع کنید. مقالات متعددی وجود دارد که ما منتظریم نظر و کنکاش دیگران را نیز دانیم.ص.س)

رابطه پیچیده ای بین تفکر افراد و زبان وجود داره خیلی بیشتر از اونی که تو تمام این کتابها نوشته میشه. فکر میکنم روزگاری میاد بزودی که با تحقیقاتی که روی بعضی زیرمجموعه های روانشناسی زبان انجام میشه خیلی از سوءتفاهم ها، اختلاف ها برطرف بشود. شاید کلاس هایی بگذارند که توش هنر حرف زدن و گوش دادن رو یاد بدهند. شاید یاد بدن معنی تعدادی لغات تو محیط خصوصی دوتا زوج متفاوته با معنی همون لغات تو جامعه بین دو تا غریبه.شاید یاد بدن هنر استفاده از لحن مناسب با موقعیت را. شاید بفهمیم زبان واقعا نقشش چقدر در یک زندگی موفق اهمیت داره.

(منتظر پاسخ‌های شما هستیم. ص.س.)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 12:25  به قلم صهبا سلیمی | 

در وبگاه جُستار، مطلب جدیدی را استاد آشوری به قلم آورده درباب دکتر غلامحسین مصاحب که نخست دانشنامه (دائرة المعارف) به فارسی را همراه با گروهی از مولفان و مترجمان تالیف کرد. این دائرة‌المعارف که به دائره المعارف مصاحب معروف است، نخستین کار نظام‌مند در زمینه دانشنامه‌نگاری بود که هنوز که هنوز است با گذشت چند دهه ارزش کار نظام‌مند آن کاسته نشده و ممکن است مطالب آن کهنه شده باشد، اما روش‌مندی آن می‌تواند به درستی الگوی کار برخی سازمان‌های فرهنگ‌ و دانشنامه‌نگاری باشد. مرحوم مصاحب در زمان خود برای اخذ روش‌علمی به کشورهای مختلف سفر کرد و از مراکز دائرة المعارف معروف زمان خود بازدید کرده بود. استاد آشوری که  فرهنگ علوم انسانی و فرهنگ سیاسی را همراه با کار در موسسه دهخدا در کارنامه وزین خود دارد در این مقال به موشکافی در روش کار دائرة المعارف مصاحب پرداخته است.

امروزه دانشنامه‌های متعددی به دست سازمان‌های عمدتاً دولتی بیرون می‌آید. نهادهای دولتی با بذل و بخشش وافری دانشنامه‌های هم ارزی را درباب اسلام و تشیع با نام‌های مختلف بیرون داده اند که البته این مجلدها پشت سرهم همچنان به وقفه بیرون می‌آیند.

فرهنگستان زبان نیز گروهی دارد به نام دانشنامه تحقیقات ادبی و گروه دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در شبه‌قاره‌ که هرکدام دانشنامه‌های مربوط به رشته خود را در دست انتشار دارند. برای اطلاع بیشتر لینک‌ها را دنبال کنید و به وبگاه فرهنگستان وارد شوید. گروه فرهنگ نویسی نیز در فرهنگستان فرهنگ جامع فارسی را در دست تدوین دارد که برنامه ریزی شده در چند دهه آینده کار تالیف آن تمام شود.

اما هدف ارجاع علاقمندان بود به مقاله استاد آشوری به امید آن‌که اهل قلم را مفید افتد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:37  به قلم صهبا سلیمی | 

Formal Logic and the Pursuit of Meaning
Jaroslav Peregrin

 

We want to establish an order in our knowledge of the use of language: an order with a particular end in view; one out of many possible orders; not the order.
Wittgenstein

1. Introduction

The linguistic turn that occurred in the minds of various philosophers during the first half of our century has led to the conclusion that to resolve the traditional philosophical problems means to dissolve them by means of the logical analysis of the language in which they are formulated. The spread of this insight, which presents something truely novel, is probably the most significant event in the history of twentieth-century philosophy; at the same time, however, it is the source of profuse misunderstandings and misinterpretations.
Many of the proponents and followers of the linguistic turn have come to the conclusion that this turn amounts to the ultimate word on philosophy, meaning the end of philosophy in the traditional sense and the rise of a new kind of scientifico-philosophical thinking shaped by Cartesian rigor. Formal logic, viewed as the means to uncover the "true structure" of language and consequently the "true structure" of the world, has moved to the center stage of philosophy.

 
In this paper I would like to show that however great the significance of the linguistic turn and of the employment of logical means in philosophical analysis, this idolization is unwarranted. I would like to show that the import of logic for philosophy is neither that it lets us get hold of meanings in an explicit way, nor that it shows us the "real structure" of the world, a structure otherwise obscured by language; rather, its value is that it provides what can be called perspicuous representations. It offers us vantage points from which we can comprehend the vast variety of language, and consequently of the world that we cope with by means of language, allowing us to better understand their nature. I would like also to indicate in which way awareness of the limitations of logical analysis is what distinguishes philosophers like Frege, Wittgenstein or Quine from Tarski, Carnap and the majority of the contemporary analytic philosophers and theoreticians of language.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:36  به قلم صهبا سلیمی | 

Umlaut: در این فرایند یک واکه پسین در صورتی که در هجای بعدی اش یک واکه پیشین باشد ،به واکه پیشین تبدیل می شود. در مقابل Ablaut، که از اغاز تغییری کاملا مورفولوژیک در واکه ریشه است، Umlaut  پدیده ای است کاملا واج-مشروط (phonologically conditioned) .

پیش از 450  م. در دوره انگلیسی پیش‌باستان یا pre-old English، پیش از آن که گویندگان از منطقه امروزین کشور آلمان به انگلیس مهاجرت کنند، فرآیند منظم واجی بنام umlaut وجود داشت که اسم ها را به صورت زیر تغییر می‌داد:                                                                               

 Nominative singular                     nominative plural

fōt  foot                                           fōtiz  feet

gōs  goose                                       gōsiz  geese

(ō=long /o:/)

نخست ، /o:/ از طریق پدیدهUmlaut  به /e:/ پیشین تبدیل می شود، علت وجود /i:/ پیشین در هجای بعدی است:  fōtiz  . اگر که بعد ها شاهد شکل املایی feet و foot  هستیم، این دو واکه در کنار هم نمایش‌دهنده واکه بلند می‌باشند.

بعد ها در اثر  e:/ GVS/ به /:i/ تبدیل می شود و تلفظ آن از /fe:t/ به /fi:t/ بر می گردد. (در حالت جمع)  در حالت   مفرد یعنی (o:/ ،(fo:t / هم بر اثر فرایند GVS به /u:/ بدل می شود؛ و کمی بعد کشش خود را از دست می دهد و به /u/ تبدیل می شود . در گذر زمان واکه –i (در علامت جمع iz- ) نیز از میان می رود . سر انجام این که پدیده اوملاوت ابزاری مورفولوژیک (ساختواژی) می شود برای نشان دادن جمع در فرو مجموعه ای (sub-set) از اسمها .

اوملاوت فرایندی سترون است .تنها اسمهای کمی باقی مانده که از اوملاوت برای قاعده جمع استفاده  کنند.

پسوند جمع-en نیز نوعی دیگر از جمع بی قاعده است که در لایه نخست رخ می دهد ، واز بقایای تاریخی زبان می باشد. نمونه ان واژه هایی همچون /oxen/ ، /children/ و/brethren/ می باشد . در / children/ و/brethren/ ما شاهد تغییر در واکه‌ی ریشه  می باشیم . و تازه در/children/ یک stem extender  یعنی /-r/ نیز وجود دارد . نوعی دیگر از جمع بی قاعده نیز که از لاتین و یونانی امده است در ساخت جمع انگلیسی دیده می شود . این پسوند ها هم در لایه اول دیده می شود .

با توجه به مطالب فوق، کسانی که علاقمند بحث هستند برای دو اصطلاح اوملات و آب‌لاوت بگردند ببینند دیگران که چه معادل فارسی گذاشته‌اند و در بخش نظرات ما را نیز مطلع کنند. مأخذ خود را حتماً ذکر کنید.

با تشکر از ندا که مطالب قابل توجهی را از مآخذ مختلف برای ما در بخش نظرات قید کرده. یکی از نکاتی را که به نظرم جالب‌تر بود در اینجا می‌گذارم باقی را در بخش نظرات بخوانید. در اینجا معنا و ریشه اوملات و بعد آب‌لاوت آورده شده. در قسمت نظرات معادل آن‌ها از کتاب همادخت همایون نیز. اگر شما پیشنهاد دیگری دارید یا از منابع دیگر اطلاعی برای ما بگذارید.

Etymology: German, from um- around, transforming + Laut sound
Date: circa 1845
1 a : the change of a vowel (as \ü\ to \ē\ in goose, geese) that is caused by partial assimilation to a succeeding sound or that occurs as a reflex of the former presence of a succeeding sound which has been lost or altered
b : a vowel resulting from such partial assimilation

ablaut - a vowel whose quality or length is changed to indicate linguistic distinctions (such as sing sang sung song)
merriam-webster

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 0:15  به قلم صهبا سلیمی | 

ساخت ارگاتیو در زبان‌ فارسی وجود ندارد. قبلاً در باب ارگاتیو مطالبی نوشته بودم که با حذف وبلاگ از بین رفت. در بین مقالاتی که از گوشه‌و کنار اینترنت بدست آورده ام، در باب ساختِ ارگاتیو به مقالی برخوردم که مفید یافتمش. نویسنده آن رگینا مِنله Regina Männle است. به نشانی وبگاه زیر اگر رجوع کنید، این مقاله و دیگر مقالات مرتبط را خواهید یافت. وبگاه برای دانلود مقاله

در باب این ساخت در فارسی کسانی دست به تحقیق زده‌اند. از جمله دکتر کلباسی. در زبان کردی و قفقازی نیز تحقیقات متعددی صورت گرفته است، اگر کسانی علاقمند باشند مقاله مزبور را که البته در اینترنت نیز یافت می‌شود در همین وبلاگ منتشر خواهم کرد. برای دستگرمی هم شده این سوال را طرح می‌کنم که آیا می‌دانید چه مقالاتی و یا احیاناً کتاب‌هایی در باب ساخت ارگاتیو به فارسی یا انگلیسی یا هر زبان دیگر تالیف شده است. نشانی مقاله یا کتاب مورد نظر را در بخش نظرات بگذارید تا دیگران نیز استفاده کنند و ما نیز بیشتر بدانیم.  

Ergativity

The term ergative is used to describe a grammatical pattern in which there is a formal parallel between the P-function argument of a transitive predicate and the S-function argument of an intransitive one. This relation (S=P) will be referred to in this grammar as the Pivot Relation. This patterning can be exhibited on two levels:

1.     Morphological Ergativity which deals with the discriminatory application of structural case roles to the core arguments of a predicate within a simple clause. This intraclausal ergativity relates to the marking of syntactic relations in derived structure.

2.     Syntactic Ergativity which deals with ergatively motivated syntactic constraints on clause combination and on the omission of coreferential constituents in clause combinations.

These two types of ergativity must be considered as separate parameters in ámman îar because it is morphologically split (ergative nominals/ accusative pronominals) but has an entirely ergative syntax.

Note: Although morphological and syntactic ergativity are two separate parameters, there is a one-way implication in which syntactic ergativity implies morphological ergativity

اگر خواستید باقی را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 23:46  به قلم صهبا سلیمی | 

فرهنگ‌نویسی یا ادبیات نویسی

برگرفته از وبگاه فرهنگستان زبان و ادب فارسی:

"دومین شمارهٔ ویژه‌نامهٔ فرهنگ‌نویسی، از مجموعهٔ ویژه‌نامه‌های نامهٔ فرهنگستان، منتشر شد. این مجموعه شامل پنج بخش کلى است. در بخش مقالات این شماره، عناوین زیر به چشم مى‌خورد: «شیوه‌های فرهنگ‌نویسی در لغت‌نامهٔ دهخدا»، علی‌اشرف صادقی؛ «شاهنامه و فرهنگ‌نویسی فارسی»، ابوالفضل خطیبی؛ «ریشه‌شناسی در فرهنگ‌ها»، رحمان بختیاری؛ «واژه‌ای کهن و ناشناخته در شعر رودکی»، مسعود قاسمی؛ «شیده، واژه‌ای نادر در شاهنامه»، سجاد آیدنلو؛ «شرح بیتی از فرخی و معنای تازه‌ای برای واژهٔ کردار»، جمیله اخیانی؛ «معراج‌نامهٔ منسوب به افلاکی»، مهدی علیائی‌مقدم؛ «بررسی تحلیلی زندگانی، آثار و افکار داعی‌الاسلام»، مصطفی مجد؛ «تعریف‌نگاری در فرهنگ امثال سخن»، شادروان کبری سلسله‌سبزی.

در ادامهٔ مقالات این شماره، سه درس‌گفتار در باب فرهنگ‌نویسی نیز آمده‌است که ازاین‌قرارند: «کلیات تعریف‌نگاری»، حسن انوری؛ «نکاتی دربارهٔ فرهنگ‌نگاری»، محمدرضا باطنی؛ «واژه‌های عامیانه در فرهنگ جامعه زبان فارسی»، ابوالحسن نجفی.
   در بخش «نقد و بررسی» این شماره، حدیقةالحقیقهٔ سنائی، در نوشته‌ای با همین عنوان، توسط ندا زادگان نقد و بررسی شده‌است.
   در قسمت «یادداشت‌ها»ی این شماره از ویژه‌نامهٔ فرهنگ‌نویسی چهار عنوان دیده می‌شود: «انگشت درکردن»، علیرضا شاپور شهبازی، ترجمه و تکمله: ابوالفضل خطیبی؛ «واژه‌های فارسی در ادب‌الکاتب ابن‌قتیبه»، عنایت‌الله فاتحی نژاد؛ «آسیا بر کام جاروب بودن: تصحیح بیتی از عطار»، ندا زادگان؛ «یازگار و یادگار و انشقاق اولیه» مهرداد نغزگوی کهن.
   در بخش تازه‌هاى نشر نیز تعدادی کتاب و نشریه معرّفى شده‌است که از آن جمله است: راهنمای علمی فرهنگ‌نویسی آکسفرد، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز، فرهنگ مهندسی مکانیک، مردم‌شناسی و اصطلاحات خودمانی، فرهنگ اَعلام سخن، فرهنگ توصیفی معنی‌شناسی، فرهنگ فارسی عربی، فرهنگ واژه‌های مصوّب فرهنگستان ـ دفتر چهارم، شرفنامهٔ مَنیَری یا فرهنگ ابراهیمی، واژه‌نامهٔ توصیفی صحافی سنتی، واژه‌نامهٔ توصیفی کفش‌گری.
   در بخش اخبار این ویژه‌نامه نیز معرفی «مؤسسهٔ مَستِر کلاس (Master Class) آمده‌است. دومین شمارهٔ ویژه‌نامهٔ فرهنگ‌نویسی، به سردبیرى استاد احمد سمیعى (گیلانى) و دبیری دکتر علی‌اشرف صادقی در 268 (261 صفحهٔ فارسی + 7 صفحهٔ لاتین) صفحه و به بهاى 15000 ریال منتشر شده‌است."
 
علاقمندان بروند از کتاب‌فروشی‌های انقلاب ابتیاع کنند.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 21:57  به قلم صهبا سلیمی | 

لزوم تالیف فرهنگ‌زبان‌شناسی به زبان فارسی

آیا به نظر شما لازم است علاوه بر چند واژه نامه زبان‌شناسی که به زبان انگلیسی در اختیار دانشجویان و محققان فارسی زبان است، فرهنگ زبان‌شناسی توصیفی به زبان فارسی تدوین شود. فرهنگ از واج تا جمله تالیف دکتر فاطمه مدرسی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فرهنگ زبان‌شناسی ساغروانیان را چگونه می‌یابید؟ نقد خود را به ایجاز در بخش نظرات بگذارید.

به نظر شما یک فرهنگ زبان‌شناسی که به فارسی تدوین و تالیف می‌شود باید چه اطلاعاتی را برای هر مدخل بدست دهد. منتظر نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 20:30  به قلم صهبا سلیمی | 

BRITISH NATIONAL CORPUS

که آن را به اختصار BNC نامند چیست؟ آیا در ایران مانند آن داریم؟

آیا کسی از پیکره گروه فرهنگ نویسی و گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی خبری دارد، از پایگاه داده‌های زبان فارسی (دادگان زبان فارسی) چه؟

آیا امکان استفاده همگانی از این پیکره ها هست؟

واژه پیکره را نخستین بار چه کسی و برای چه واژه‌ای پیشنهاد کرد؟

پیکره در فارسی از پیکر مشتق است و به معنای تندیس و مجسه به کار برده می‌شده است. اما در معنای تخصصی زبان‌شناسی معادل CORPUS به کار رفته و نخست دکتر هرمز میلانیان آن را به فرهنگستان پیشنهاد کرد(شفاهاً از قول کسی شنیده ام اگر کسی منبع موثق دارد ذکر کند).

پیکره یا CORPUS مجموعه نظام‌مندی از متون گفتاری یا نوشتاری یک زبان یا گونه‌ای از یک زبان است که برای تحقیق گردآوری شده و امکان بررسی آن زبان را فراهم می آورد. به همین روال ما زبان‌شناسی پیکره‌ای را داریم که زبان‌شناس نتایج تحقیق خود را به استناد پیکره و داده های مستخرج از آن بدست می‌دهد. (ر.ک. به فرهنگ زبان‌شناسی آکسفورد).

چند پیکره‌ای که در فوق بدان‌ها اشارت کردم نخست پیکره انگلیسی است که با رجوع به وبگاه مزبور می‌توانید اطلاعات لازم را کسب کرده و با عضویت در آن از اطلاعات آن استفاده کنید. البته منوط به احراز شرایط خاص. و دو دیگر تنها پایگاه داده های زبان فارسی که بدست دکتر عاصی در پژوهشگاه علوم انسانی تهیه شده دسترس پذیر است. پیکره زبان‌فارسی گروه فرهنگ نویسی تنها برای محققان گروه فرهنگ نویسی قابل دسترس است. اگر دیگران از پیکره‌های گویشی، لهجه‌ای و زبانی دیگری که به کار محققان و زبان‌شناسان می‌آید اطلاع دارند در بخش نظرات بگویند تا ما نیز استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:6  به قلم صهبا سلیمی | 

معرفی کتاب "تاریخچه آواشناسی و سهم ایرانیان"

اثر دکتر مهدی سمائی

کتاب تاریخچه آواشناسی و سهم ایرانیان تالیف دکتر مهدی سمائی را نشر مرکز جدیداً منتشر کرده است. این کتاب که گویا تاریخ تالیف آن به یکی دو سال قبل باز می‌گردد اخیراً به بازار آمده است. 125 صفحه است و به اختصار و ایجاز سهم ایرانیان یا به واقع سهم دانشمندان مسلمان را در شکل‌دادن دانش آواشناسی (البته نه آواشناسی نوین بلکه آواشناسی سنتی) تبیین می‌کند. از رسالاتی که در این کتاب مورد تدقیق واقع شده اند باید به المعجم، معیار الاشعار، العین، الکتاب، ... و مخارج الحروف اشارت کرد. مخارج الحروف بیشترین صفحات یعنی 27 صفحه را به خود اختصاص داده است، شاید چون این تنها رساله‌ای بوده که به طور مجزا به بحث آواشناسی پرداخته است. اما آیا سهم دانشمندان مسلمان و یا ایرانی تنها در آواشناسی همین است و بس باید به خود کتاب رجوع نمود و پاسخ را دریافت کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:59  به قلم صهبا سلیمی | 

معادل پسوند "-شناسی" در زبان انگلیسی بر چند قسم است؟

در علوم بین دو پسوند logy– و ics– که اسم ساز می‌باشند و معنای علم به واژه ملتصق به آن را می‌دهند تفاوتی وجود دارد. برای مثال بین semiology و semiotics تفاوت است. این تفاوت در چیست. چه کسی به این تفاوت اولین بار توجه کرده و آن را تبیین نموده است؟ منتظر نظرات شما هستیم.

برای آنان که سرنخی می‌طلبند توصیه می‌کنم به ارتباط اصطلاح فلسفی لوگوس و لاجی نیز توجه کنند. در ضمن در هر واژه نامه اتیمولوژی که نگاه کنید می‌توانید به کارکرد این دو پسوند که معنای علم(ساینس) را به واژه مشتق می‌دهند ملاحظه کنید. ریشه این دو پسوند و کارکرد صوری و معنایی آن نیز در واژه نامه وبستر یا هر واژه نامه‌ای که بحث ریشه شناسی در آن مطرح است طرح شده. برای اطلاع بیشتر به تفاوت میان فونتیکس، فونمیکس و فونولوژی نیز توجه کنید. به تاریخ‌چه این مباحث نیز رجوع کنید. گمان کنم پاسخ را داده باشم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:22  به قلم صهبا سلیمی | 

درباب نشانه شناسی بسیار نوشته‌اند. درس‌های دکتر حق‌شناس، مقالات دکتر سجودی و پایان‌نامه‌ ایشان، مقالات و چند کتاب دکتر شعیری و دیگران در فارسی خلاء موجود در فارسی را از این لحاظ از منظر زبان‌شناسی برطرف کرده است. موضوع نشانه‌شناسی نیز موضوعی بوده که میل و علاقه بسیار کسان را برانگیخته است. یکی از کتاب‌های خوب در این زمینه نشانه شناسی پیرگیرو است که محمد نبوی ترجمه کرده است. این مقاله را چند سال قبل در دوران دانشجویی خواندم. امروز بد ندیدم که در این وبلاگ قرار دهم. کتاب معروف مقدمات نشانه‌شناسی اثر چندلر نیز به مدتی است به فارسی ترجمه شده. من نخوانده ام. دیگران اگر ترجمه فارسی را خوانده اند بگویند چطور آن را یافته‌اند.

 WHAT IS SEMIOTICS?

by Eugene Gorny


When people find out that I am a specialist in semiotics and that I even give lectures in this subject at the University, they always say, "tell me, what is semiotics?" In the course of time, it became clear to me that this is the normal reaction of normal people to the word "semiotics" itself. Nobody knows what semiotics is and what it deals with. (It is notable, that nobody usually asks "what does mathematics deal with?" or "what is the subject matter in biology?" The object and purpose of these disciplines seem to be clear by intuition.)

Every time as I tried to answer the question and to explain the point of the business I do, I have found that it is not easy at all. (As a rule, I simply escaped the direct answer, saying that it is something intermediary between philosophy and philology.) Gradually, I came to understanding that, in fact, I do not understand what is semiotics myself. I started to ponder on this rather surprising fact and I would like to offer the results of my meditations.

Three definitions

1

Perhaps, the most widespread, canonical definition of semiotics is the definition by subject: "Semiotics is a science of signs and/or sign systems". However, if we look more closely at this definition, a question arises: WHO establishes the difference between signs and non-signs? (Let us assume beforehand that 1) there are signs, and 2) we know WHAT the signs are.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:13  به قلم صهبا سلیمی | 

دو سوال برای اندکی اندیشیدن یا باز کردن لای چند کتاب

ریشه‌شناسی با اتیمولوژی شاخه‌ای از زبان‌شناسی تاریخی است. در مقابل ریشه‌شناسی علمی در طول تاریخ ریشه تراشی نیز وجود داشته است. البته این اصطلاح رایجی نیست. به جای آن ریشه‌شناسی عامیانه گویند. من می‌گویم ریشه‌تراشی. برای مثال برخی ریشه تبریز را از "تب + ریز" (ریزنده= صفت فاعلی) قید کرده اند. یعنی جایی که تب را می‌ریزد و تب در آن فروکش می‌کند. یا منجنیق را معرب من‌چه نیک فارسی گویند. در حالی‌که منجنیق معرب یونانی و مرتبط با واژه مکانیک است و خود مکانیک نیز از یونانی Mekhané آمده است. در باب منجنیق در لغت‌نامه دهخدا از فرهنگ‌های کهن تا به آنندراج مطالب متعددی نقل شده و اصل یونانی نیز قید شده است. ذیل برهان را نیز نگاه کنید. در آنجا آمده که ریشه منجنیق از یونانی و Mexanikos مخانیکوس باشد که وارد سریانی شده و بعد به عربی راه یافته است.  

 در ایام تلمذ از همدرسی شنیدم که می‌گفت همدان از همه‌دانا آمده چون در آن شهر همه دانا بودند. دیگر نگفتم که نام این شهر نخست هنگمتانه به معنای  انجمن یا همنجمن و محل گرد آمدن بوده که با تغییرات آوایی به همدان تبدیل شده. یعنی نخست واکه آخر حذف شده: هنگمتان و بعد گ و ن به سرنوشت آن دچار شده و ت که با د از نظر تولید بسیار شبیه است و تنها تفاوت واکداری و بی‌واکی ممیز آن‌هاست جای خود را به د داده است. همتان می‌شود همَدان. البته به دانایی مردم آن شهر شکی نیست. ولی ریشه آن جای دیگری است.

در باب بلخ یا باختریا نیز در متون کهن فارسی مطلبی خواندم که در زیر می‌آورم (البته به جهت ایجاز برخی مطالب را به کناری نهادم تا کوتاه شود و تنها لُب معنا عرضه گردد. برای تمامت متن به کتاب بلعمی رجوع کنید).

بلعمی در باب احوال گیومرث «گفتار اندر حدیث کیومرث و اختلاف مردم اندر کار او» در بخشی از آن چنین می‌گوید:

«... پس گیومرث روی بنهاد بدان نشان که او را نموده بودند، تا آنجا رسید که امروز شهر بلخ است و .... آرزو کرد که آنجا شهری کند و مأواگاه خویش کند ... و آن شهر را بنا کردند و فرزندان و زنان آنجا آوردند... گیومرث آن شهر تمام کرد و نامش هنوز نانهاده بود... و گیومرث را برادری بود که به یک اشکم آمده بودند و هر دو یکدیگر را سخت دوست داشتندی. گاهی این به بر او آمدی و گاهی او به بر این.

... و برادر گیومرث به نشان برفت تا بدان جای رسید. و گیومرث از کردن آن شهر پرداخته بود. از دور شخصی دید که همی آید. بدان فرزندان گفت: «کسی از شما غایب است.» گفتند: «نه». گفت: «پس آن که شاید بودن که از دور همی آید؟» از آن پسران یکی گفت: «مگر آن یکی است از مَرَده[ Marade= یاغیان] به حیلتی آمده است.» ... گیومرث همی گفت دشمن نیست، که برادر من است!» و به سریانی گفت (و سریانی به تازی آمیخته است، و حروفهاش به یکدیگر نزدیک است.» گیومرث گفت: «بل اخ لی. یعنی که برادر من است. پس آن شهر را بلخ نام نهادند، بر آن لفظ که گفته بودند.»

این نیز از ریشه‌تراشی‌های عامیانه است که در کتب قدیم و گاه جدید فارسی بسیار دیده می‌شود. در حاشیه برهان آمده که بلخ را به پهلوی Bâxr و یا Balx، گویند که تبدیل ر به ل در زبان بسیار معمول است و قلب نیز در آن صورت پذیرفته است. بلخ را در سریانی Balh، و در پارسی باستان Bâxtria (باختریا) گویند.

حال این دیگر به عهده دیگران است که نظر بگذارند و در این بحث شریک شوند. اگر کسی از این دست ریشه‌تراشی‌های عامیانه (فقه اللغة عامیانه) از متون کهن فارسی چیزی می‌داند در بخش نظرات بگذارد تا دیگران نیز بخوانند. سعی کنید سخن خود را مستند به ماخذ کنید و یا استدلالی برای آن بیاورید تا جای بررسی بیشتر برای دیگران باشد.

سوال دوم

بهترین کتابی که درباره خط، ابداع آن، تاریخ خط و موضوعات مربوط به آن به فارسی نوشته شده چیست؟ حال مهم نیست حتماً بهترین کتاب را معرفی کنید. هر تعداد کتاب که می‌شناسید در بخش نظرات معرفی کنید تا دیگران بدانند. منظور از خط، در اینجا خطاطی یا خوشنویسی در معنای هنری آن نیست، بلکه نظام نوشتاری که وسیله‌ای برای ارتباط زبانی است. در مقابل نظام گفتاری. نخست خود چند تایی را معرفی می‌کنم:

تاریخچه مصور الفبا و خط که ترجمه اکبر تبریزی است. دکتر نوشین‌دخت نفیسی نیز کتابی در باب خط دارد که نمی‌دانم در باب خطاطی است یا نظام نوشتاری، چون خود ندارم و نخوانده ام لیکن از انتشارات پیام نور است. دکتر کوروش صفوی نیز کتاب کم حجمی در باب نظام نوشتاری نوشته است به نام آشنایی با نظام نوشتاری که در بازار هست. شما نیز چند کتابی به ما معرفی کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:29  به قلم صهبا سلیمی | 

مقدمه ای برای درک تفاوت دو مکتب غالب زبان شناسی

نقش گرایی در برابر زایشی ها

مکتب تحصلی منطقی(Positivism Logical)

 

مکتب تحصلی مکتبی است که اکتساب دانش را تنها از طریق تجربه میسر می داند، این مکتب به وجود ذهنیت اعتقادی ندارد. موسس این مکتب آگوست کُنت می باشد، این مکتب خود از مکتب عمده تری به نام تجربه گرایی ناشی شده است، که درک ماهیت ها را تنها از طریق تجربه امکان پذیر می داند، و هیچ چیزی را بر آن مترتب نمی داند. مکتب تحصلی در نتیجه چیزی به نام وجدانیات (معلومات مکتسب از حس باطن و وجدان) را اموری واهی و بی اساس می داند. ر.ک. ص. 146 از کتاب:

( فولکیه. پل، فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ترجمه دکتر یحیی مهدوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.)

از تجربه گرایان جان لاک را باید نام برد. جان لاک فیلسوف قرن 17 است و عنوان می دارد، که انسان در هنگام تولد ذهنش همچون لوح سفیدی است، که بعدها در اثر تجربه حسی مستقیم در آن ایده های ذهنی شکل می گیرند. ایده هایی مانند منطق و تفکر عمیق که سازنده هوش می باشند، و با کمک هوش است، که فرد می تواند ایده های انتزاعی را اکتساب نماید. ر.ک. ص. 150 از کتاب

( استاین برگ، درآمدی بر روانشناسی زبان، ترجمه دکتر گلفام، تهران: انتشارات سمت. )

هیوم از دیگر طرفداران مکتب تجربه گرایی است. او در علم به نوعی شک می رسد، و علت آن هم این است، که او این پرسش را مطرح می سازد، که آیا می توان همه دانش ها را از طریق حواس تجربی اکتساب نمود؟ و آیا می توان به نتیجه مستدرک از حواس اعتماد نمود؟ از این جا است که او به نوعی شک می رسد.

برای درک بهتر این مطالب خواندن کتاب فولکیه. پل، فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ترجمه دکتر یحیی مهدوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران. بسیار مناسب است. البته کتاب مقدمات فلسفه است، و طبعاً اصطلاحات تخصصی فلسفه را دارد، و زبان زبان فنی است، اما قابل فهم نیز هست.

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ریاضی دان هایی مانند راسل(استاد ویتگنشتاین) منطق ریاضی را مطرح ساختند(البته منطق صوری یا جدید را که پایه ریاضی داشته است، فرگه آلمانی بنیاد نهاده است) و با کمک این منطق می خواستند، مساله هیوم را که شک در علم است، حل کنند، اما در این روش نیز ظن باقی خواهد ماند. چون در محاسبات ریاضی احتمالات نیز دخیل خواهد بود. اما این شک در قبال شک هیوم که شک غالب است، شک مغلوب نامیده می شود.

در مکتب تحصلی ها محقق ادعایی ناشی از مشاهده خود می کند، بعد دست به آزمایش می زند تا به اثبات ادعا که فرضیه نامیده می شود، بپردازد. تحصلی ها در تحقیق دست به استقرا می زنند، تا به اثبات فرضیه برسند. استقرا روشی منطقی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:34  به قلم صهبا سلیمی | 

نظریه حاکمیت و مرجع گزینی

بر اساس کتاب لی لی یَن هگمن


فصل مقدمه

حاکمیت و مرجع گزینی که نام دیگر آن اصول و پارامتر ها است،  برای نخستین بار در سال 1981 از سوی چامسکی در کتاب خطابه هایی در حاکمیت و مرجع گزینی مطرح شد. Lectures.

دستور زایشی که از 1957 با کتاب " ساخت های نحوی" چامسکی ظهور پیدا کرد، بنیادی ریاضی گونه دارد. از آن سال تا کنون این دستور زایشی صور مختلفی به خود گرفته است و تحولات چندی را پشت سر گذاشته است. نظریه حاکمیت و مرجع گزینی که به اختصار به آن GB گویند خود از درون نظریه معیار گسترده اصلاح شده بیرون آمده است.

زبان شناسان زایشی به پیروی از چامسکی به دنبال پاسخ دادن به مساله ای بودند که به توسط خود چامسکی مطرح شده بود. این مساله را مساله افلاتون می نامند، زیرا افلاتون (خردگرا) برای بار نخست آن را مطرح نمود(plato’s problem) : مساله افلاتون این است که : کودک انسان چگونه در سن کم و مدت زمان اندک می تواند تنها با بودن در معرض داده های زبانی که گاه ناقص و گاه نادستوری نیز می باشند، زبانی را به درستی بیاموزد، و ساخت های نادستوری آن را از دستوری تشخیص بدهد.

جواب این مساله یعنی فرضیه چامسکی به innate بودن زبان آدمی باز می گردد. اصطلاح علمی تر آن این که زبان ماهیتی ژنتیکی دارد. او این دانش زبانی فطری و ژنتیکی انسان را UG می نامد، یعنی universal grammar. چامسکی حتی اعتقاد دارد، که دانش ریاضی افراد هم خود از این UG ناشی می شود. این تفکر ریشه در بنیاد فلسفی فکری چامسکی دارد. زیرا او یک خردگرا است، که از نحله افلاتون و دکارت سیراب می شود. برای خردگرایانی چون دکارت بدیهی بوده است که دانش متقدمی وجود دارد بر تجربه که خداوند آن را در ذهن فرد نهاده و او به مدد این دانش متقدم a prior می تواند از طریق استدراک جهان ملموس مستدرکات را کسب نماید. برای این بحث باید به کتاب فلسفه دکتر مهدوی رجوع نمایی.

زبان را چامسکی human-specific می داند(یعنی بشر- ویژسته) این زبان است که انسان را از حیوان متمایز می کند. انسان حیوان ناطق است، بحثی است که از قدیم الایام در فلسفه وجود داشته است.

کار زبان شناس          مانند تمامی علمای علم زبان شناس بر این هدف است که به فورمول بندی اصول و قواعد کلی بپردازد که ناشی از داده هایی است که با آن مواجه می باشد. این یعنی هر دانشمند و علم پژوهی با داده هایی روبرو است که سعی می کند از آن داده ها اصول و قواعدی عمومی و قابل تعمیم استخراج کند. پس کار زبان شناس هم می شود: فورمول بندی تعمیم هایی(generalizations) درباره زبان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:31  به قلم صهبا سلیمی | 

معنا شناسی

بر مبنای کتاب

Semantics: a coursebook

James R. Hurford & Brendan Heasley

 

معنا شناسی یا Semantics  مطالعه و بررسی معنا ((Meaning در زبان است. معنا اگرچه که به نسبت نحو و یا ساخت واژه از شفافیت کمتری برخوردار است، اما با کمک ابزار علمی زبانشناسی قابل بررسی نظام مند می باشد. کلاً تعریف دقیقی از معنا Meaning کار دشواری است، و علت آن هم شاید ماهیت انتزاعی آن باشد.

می توان به معنا از دو دیدگاه نگریست:

Speaker Meaning:

و آن منظور و معنایی است که گوینده از پاره گفتار خود اراده کرده است، مثلاً وقتی پدری به کودک خود که مشغول پاره کردن کتاب است، می گوید " بکن، بکن، من رو دق بیار" منظور او نفی است، در حالی که معنای اصلی جمله خلاف آن است. به مطالعه منظور و کاربرد گوینده از جملات در زبان کاربرد شناسی Pragmatics  می گویند. این حوزه که به نوعی مطالعه معنا است، خود گسترش یافته است و حوزه ای مستقل از معنا شناسی شده است.

کتاب زیر در زمینه Pragmatics کتابی مناسب است:

Pragmatics  نوشته Stephen C. Levinson  ازانتشارات کمبریج که در ایران هم آفست شده است.

اما حوزه دیگر مطالعات معنایی که به طور اخص در حوزه معنا شناسی است     Meaning  Sentence می باشد، که بدان Word Meaning  هم می گویند و آن بررسی و مطالعه معنای جمله یا واژه است.  معنا شناس برای پی بردن به معنای جمله یا واژه باید ملاک خود را گویشور یک زبان قرار دهد. معناشناس به توصیف معنا خواهد پرداخت و یا در باب آن نظریه پردازی می کند. همچنان که گفتیم معنا شناس در باب معنا دست به نظریه پردازی می زند. اما نظریه چیست؟

 نظریه یک چهارچوب منسجم و بسیار ویژسته است، که دارای خصوصیات مقرون به صرفگی است؛ این چهارچوب شامل تعاریف Definitions، و احکامی Statements است مرتبط با هم، که از طریق آنها می‌توان تعداد بسیاری حقایق بنیادی و خاص را توصیف نمود یا درباره آن استنتاجی نمود.

مهم: یک نظریه نباید تناقض داشته باشد.

اگر علاقمند بودید باقی این بحث را بگویید تا در ادامه مطلب قرار دهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:7  به قلم صهبا سلیمی | 

ریشه‌شناسی واژه‌های فارسی

دوستی از منابع ریشه‌شناختی واژه‌های فارسی پرسیده است. ترجیح دادم به جای پاسخ گفتن در بخش نظرات در همین جا چند منبعی را که خود می‌شناسم معرفی کنم.

از بین کتاب‌هایی که می‌شناسم، جدیدترین کتاب "بررسی ریشه‌شناختی فعل‌های زبان پهلوی" تالیف دکتر یدالله منصوریست. و دیگری "فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی" که متاسفانه بعد از گذشت یکی دوسال از انتشار آن تنها جلد نخست بیرون آمده است. کتاب تالیف دکتر حسن‌دوست می‌باشد که ظاهراً به راهنمایی دکتر سرکاراتی رساله دکتری مولف بوده است. لغت‌نامه عمید نیز ریشه پهلوی و عربی مدخل‌ها را بدست داده است. فرهنگ‌های پهلوی چندی هم در بازار هست که به کار ریشه‌شناسی می‌آید، مهم ترین کتاب مکنزی (فرهنگ کوچک پهلوی) است که دکتر میرفخرایی ترجمه کرده و انتشارات پژوهشگاه بیرون داده. دیگری فرهنگ دکتر فره وشی در دو جلد فارسی به پهلوی و پهلوی به فارسی است که مرجع خوبی است اما در باب اتقان آن‌ها چون تخصصی در رشته زبان‌های ایرانی پیش از اسلام ندارم نمی‌توانم نظر بدهم. نیبرگ نیز در کتاب دستنامه پهلوی یک جلد را به واژه نامه پهلوی اختصاص داده است. زمانی در بنیاد فرهنگ ایران (که پس از انقلاب با چند نهاد دیگر ادغام شد و به پژوهشگاه علوم انسانی تغییر نام یافت) تحت نظر دکتر خانلری قرار بود فرهنگ تاریخی زبان فارسی تالیف شود. یک جلد از آن بیرون آمد که من همان یک جلد را دیدم. چیزی بیشتر از واژه نامه دهخدا نداشت و بیشتر از بررسی تاریخی واژه ها یک فرهنگ ساده بود. امروزه در بازار اثری از آن نیست و در کتابخانه دانشگاه ها پیدا می‌شود. فرهنگستان زبان و ادب فارسی بخش فرهنگ نویسی نیز در فرهنگ جامع زبان فارسی خود اطلاعات ریشه‌شناختی مداخل را قید می‌کند. البته هنوز این فرهنگ به اصطلاح جامع خیلی زمان نیاز دارد تا در دسترس علاقمندان قرار بگیرد، و تازه فرهنگ‌نگارها در حال تعریف‌نگاری حرف (آ) هستند.

کتاب‌های دیگری نیز هستند که ریشه واژه های لاتین مانند انگلیسی آلمانی و فرانسه دخیل در فارسی را آورده اند. متاسفانه چون کتاب‌ها را فعلاً در دسترس ندارم تنها به نام مولفان بسنده می‌کنم خود بگردید و پیدا کنید. از زبان‌شناسانی که بدین امر همت گمارده اند باید دکتر زمردیان و دکتر مهشید مشیری را قید کنم. که کتاب در این باب نگاشته اند. دکتر علی اشرف صادقی، دکتر دیهیم نیز مقالاتی در این باب نوشته است. مقاله دکتر صادقی در باب ریشه واژه هایی که گمان می‌شده از فرانسه به فارسی آمده در حالی که از روسی به فارسی وارد شده اند جالب توجه است. این مقاله را یا در مجلات فرهنگستان می‌توانید پیدا کنید یا در مجله زبان‌شناسی. اگر یافتید در اینجا نیز بگویید تا دیگران هم استفاده کنند و ما نیز چیزی بیشتر یاد بگیریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:54  به قلم صهبا سلیمی | 

پیش‌درآمد این مقاله را نخست در مجله اطلاعات علمی چاپ کردم. به خاطر یک اشتباه چاپی حروف‌نگار مجله، کلی دردسر برایم ایجاد شد. نامه پس نامه بود که به دفتر مجله می‌رسید و هر کس هرچه می‌خواست در مقام نقد می‌نوشت. از آن زمان به بعد پشت دست خود را داغ کردم که مطلبی را به زبان ساده برای فهم عوام بنویسم. گویا این مردم عادت به تکلف و دیرفهمی دارند. باری دوستی از من سوالی پرسید، جوابی نداشتم جز این یادداشت‌های چند سال قبل از نتیجه بررسی تحقیقات دیگران در باب لهجه، گویش و زبان و تفاوت آن‌هاست. اگر کسی بیشتر می‌خواهد بداند به پایان‌نامه‌هایی که در دانشگاه‌ها در این باب نگاشته شده اند رجوع کند. همیشه گفته‌ام که از دل این پایان‌نامه‌ها به نتایج خوبی می‌توان رسید.


گوناگونی های زبان

زبان، گویش ، لهجه

 (درباب گویش، لهجه، زبان و تفاوت‌های آن نظرات دیگری نیز وجود دارد که در این مقال تنها بخشی از آن مطرح شده و سخن تنها به اینجا ختم نمی‌شود.)

نمی دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرقتار این بحث شده اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است، یا گویش، یا اصلاً فرق این ها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است، زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟

این سوالات معمولاً در جامعه شناسی زبان مطرح می شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری  داشته باشیم از تهران به دیگرنقاط ایران . مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید، و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می فهمید؟ (من نمی دانم، که شما اهل کدام شهر می باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی اش استفاده می کند.)   اگر فارسی زبان باشید، حتماً می فهمید که مردم چه می گویند، و مردم اصفهان نیز حرف های شما را می فهمند. اما حتماً احساس می کنید، که اصفهانی ها مثل مردم تهران صحبت نمی کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.

حالا مسیر خود را عوض کنید، و به یکی از شهر های غربی ایران سری بزنید. نمی دانم تبریز و ارومیه را می پسندید، یا شهر کردنشین سنندج را. اما برای منظور ما فرقی نمی کند. کافی است که برای خرید به خیابان بروید. سعی کنید، مردم نفهمند، که شما مسافر هستید. بگذارید مردم فکر کنند، که شما هم یکی از مردم این شهر هستید. مطمئن باشید، که با شما به همان زبان محلی خود، ترکی یا کردی صحبت خواهند کرد. من از مال دنیا فقط زبان فارسی را که در رادیو و تلویزیون استفاده می شود، بلدم! طبیعی است، که حرف این مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در می آورم، و نه واژه های آن به گوشم آشناست. گمان نکنم، که از دستور آن هم سر در بیاورم. من که دست خود را رو خواهم کرد، و خواهم گفت: " لطفاً فارسی صحبت کنید، من حرف شما را نمی فهمم". خوب، از حالا به بعد وضع بهتر می شود، حالا که مردم فارسی صحبت می کنند، بهتر می فهمم. نمی دانم آیا شما قصد دارید، به سفرتان ادامه بدهید، یا نه؟ اما برای کار من همین دو شهر کافی است.

باز گردیم به مسئله خودمان. .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:11  به قلم صهبا سلیمی | 

فراگیری زبان

در کودکان

بررسی تحقیقات زبانشناسان و روانشناسان

در باره زبان آموزی کودک

 

مقدمه

(بنا به درخواست یکی از دوستان این مقاله را که چند سالی از عمر آن می‌گذرد در این روزنامه گذاشتم. بدیهی است درباب زبان‌اموزی کودک باید به جدیدترین مقالات رجوع کرد. این مقاله اما شاید محرکی باشد برای کسانی که علاقمندند تا به دیگر متون و تحقیقات رجوع کنند. )

کودک چگونه زبان را فرا می گیرد. این سوال از دیر باز همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. ما انسان ها به هنگام تولد نه قادر به سخن گفتن می باشیم، و نه توانایی درک آن را داریم، اما در مدت زمانی نسبتاً کوتاه، یعنی تا 4 سالگی، توانایی درک و تولید زبانی را بدست می آوریم. این مدت زمان فراگیری زبان در تمامی کودکان دنیا کم و بیش یکسان است. اما چگونه کودک قادر است زبان را از میان داده های زبانی که مملو از آشوب، نقص و حتی ساخت های نادستوری است،  فرابگیرد.

 این مسئله موضوعی نیست که تازه امروز مطرح شده باشد، و سابقه آن به زمان فلاسفه یونان و افلاتون باز می گردد. افلاتون در یکی از مکالمات خود موسوم به کراتیلوس  و در چند مکالمه دیگر این مسئله را مطرح می سازد، که کودک چگونه می تواند با قرار گرفتن در معرض داده های ناقص گفتاری، در مدت زمانی کوتاه زبان را فرابگیرد. این مسئله را که چامسکی برای آن فرضیه سازی نموده است، مسئله افلاتون می نامند. (¹)

مسئله فراگیری زبان یکی از مسائل مسلط در روانشناسی زبان است، و  خصوصاً از زمانی که چامسکی فطری بودن دانش زبانی را متکی بر فلسفه ذهن گرایی مطرح ساخت، تحقیقات بسیاری را باعث شده است. در این مقال سعی خواهم کرد، پژوهش ها و نظریه پردازی های عمده ای را که در زمینه فراگیری زبان انجام شده است، بررسی نمایم.

خردگرایی در برابر تجربه گرایی

پس از دوران قرون وسطا و دوران نوزایی و روشنگری، در قرن های 16، 17، و 18 دو نحله مهم فلسفی در معارضه و مجادله با هم وجود داشته است، که اندیشه ها و فرضیه سازی های زبانی را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود. 

تجربه گرایی که خود پس از مکتب فلاسفه مَدرسی(Scholastic) نضج گرفته بود، تمامی دانش انسان را مکتسب از تجربیات حسی می دانست. برای این فیلسوفان منطق استنتاج امور و دانش ها استقرا(induction) بوده است، که خود ناشی از مشاهده بود. تجربه گرایی را فیلسوفان انگلیسی همچون فرانسیس بیکن( فیلسوف انگلیسی قرن 16) شکل و صورت دادند، و بعد ها کسانی چون هیوم و بارکلی آن را توسعه بخشیدند. از نظر تجربه گرایان ذهن انسان لوحی است سفید، که پس از تولد با تجربه محیط پیرامونی اطلاعات و دانش را با حواس اکتساب می کند.(²)

تجربه گرایی که بعد ها در آثار فلاسفه تحصلی منطقی متجلی شد، و تاثیرات بسیاری بر روانشناسی رفتار گرا در اوایل قرن بیستم گذارد، مبنای نظری و فلسفی روانشناسانی همچون اسکینر شد، که به مطالعات رفتاری- زبان علاقمند بوده اند، و در باره زبان آموزی و اصول آن فرضیه سازی هایی نموده اند، که پس از این اشاره خواهم کرد.

باقی را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:0  به قلم صهبا سلیمی | 

Wissenschaftliche Hausarbeit

 Erste Staatsprüfung für das Lehramt an Realschulen

Thema:

 Märchen als völkerverbindende Literaturgattung.
Aspekte eines interkulturellen Deutschunterrichts am Beispiel russischer, türkischer und deutscher Märchen

vorgelegt von

 Christiane Grimm

eingereicht bei der
Pädagogischen Hochschule Heidelberg

Referent: Prof. Dr. phil. W. Steinig
Korreferent: Dr. phil. V. Frederking


Heidelberg, den 24.02.1999

Einleitung

Schon lange wird in der Fachliteratur der Fächer Pädagogik, Deutsch u.a. diskutiert, wie die Schule der veränderten Situation in den Klassenzimmern in Bezug auf die Multikulturalität der Schülerinnen und Schüler gerecht werden kann. Monolinguale und monokulturelle "deutsche" Klassen sind –auch in der Realschule und dem Gymnasium- eine Ausnahme geworden. Nachdem lange Zeit versucht wurde, die Kinder nicht-deutscher Herkunft lediglich in die Klasse zu assimilieren, d.h. sie anzupassen, wird heute langsam erkannt, daß die Heterogenität der Schüler, ihre unterschiedlichen kulturellen Erfahrungen und sprachlichen Voraussetzungen, eine Bereicherung für alle Beteiligten darstellen kann.
Da schulische Sozialisation hauptsächlich durch Sprache erfolgt, gibt es besonders im Deutschunterricht vielfältige Möglichkeiten, den Blick über die aus deutscher Sicht bekannte und alltägliche Welt hinaus zu wagen. Dies soll in dieser Arbeit am Beispiel von Märchen erfolgen.
Märchen eignen sich aus vielen Gründen hervorragend als Gegenstand eines interkulturellen Unterrichts. So stellen sie einerseits als eine in allen Kulturen bekannte Literaturgattung ein gemeinsames kulturelles Erbe der Menschheit dar. Als lange Zeit nur mündlich überlieferte Volkserzählungen sind sie andererseits auch von Traditionen und kulturellen Eigenheiten des jeweiligen Volkes geprägt und können Außenstehenden einen ersten Zugang zu diesem fremden Kulturkreis verschaffen. Darüber hinaus gehören Märchen auf der ganzen Welt wie selbstverständlich zu jeder Kindheit und sind neben Liedern die erste Kunstform, mit der Kinder in Berührung kommen. Meistens bleibt es jedoch bei diesem ersten Kontakt, und so kommt es, daß viele Erwachsene nicht verstehen, was sie an Märchen als Kind so fasziniert hat.
Der erste Teil gibt darum zunächst einen Überblick über die Märchenforschung. Am Beispiel der bekanntesten deutschen Märchensammlung, der "Kinder- und Hausmärchen" der Brüder Grimm, wird ein weniger vertieftes als möglichst breites Spektrum an Fragestellungen und wissenschaftlichen Zugangsweisen zu Märchen aufgezeigt. Dabei wird auch angesprochen, weshalb Märchen als internationale, völkerverbindende Literaturgattung gelten können.
Im zweiten Teil richtet sich der Blick auf Märchen ausgewählter fremder Kulturen: Es werden russische und türkische Märchen untersucht und Gemeinsamkeiten und Unterschiede zu deutschen Märchen dargestellt. Eine Wertung oder Stigmatisierung soll hier nicht erfolgen, da das grundlegende Prinzip interkultureller Erziehung vorrangig die Begegnung und der Dialog mit anderen Kulturen ist.
Im dritten Teil der Arbeit werden didaktische Fragen diskutiert, die sich für den Umgang mit Märchen im interkulturellen Literaturunterricht ergeben. Abschließend werden Methoden aufgezeigt, wie Märchen konkret in der Sekundarstufe I der Realschule im Unterricht eingesetzt werden können.

اگر کسی علاقمند بود بگوید تا باقی مقاله را نیز بگذارم. اطلاعات جالبی در باب قصه بدست می‌دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:26  به قلم صهبا سلیمی | 

Text as Semantic Choice

M.A.K. Halliday. "Text as Semantic Choice in Social Contexts." Grammars and Descriptions (Studies in Text Theory and Text Analysis). Eds. Teun A. van Dijk and Janos S. Petofi. New York: Walter de Gruyter, 1977. 176-225 

In Text as Semantic Choice in Social Contexts, Halliday presents the semantic system as one of three levels constituting the linguistic system (the others being the lexicogrammatical and phonological). The semantic system in turn consists of four components: the experimental, the logical, the interpersonal, and the textual. Each component in turn affords a network of options or sets of interrelated choices (e.g., if a then either b or c, etc). In other words, "anything that realizes text is structured as the expression of all four components" (176). However, the textual component is distinct in its enabling function -- "text is languge in operation and the textual component embodies the semantic systems by means of which text is created" (178). It is through the semantic options of the textual component that language is contextualized in its environment as opposed to decontextualized language found in dictionaries or in sentences in a grammar book (181).
....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:38  به قلم صهبا سلیمی | 

خوشابه‌حال آنان که شب‌ها فرصت خفتن دارند.

آخ که این چه موهبتی است، که خداوند شب را برای آرامش بشر قرار داده که بخسبند بی هیچ‌ هراسی و اضطرابی.

و بد به حال آنان که باید به اجبار شب را تا صبح بیدار سر کنند و فونت بزنند متداوما.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 3:30  به قلم صهبا سلیمی | 

برخی نویسنده نیستند، دست برقضا در خط نویسندگی افتاده اند. از کسی پرسیدند چطور شد اورست را فتح کردی. گفت فتحی در کار نبود بار خورد رفتیم. حالیا عده ای چنین هستند.

برخی دیگر به ذات خود نویسنده به دنیا می‌آیند و نویسنده زندگی می‌کنند و نویسنده مسلک از دنیا می‌روند. این‌ها حتی اگر کتابی منتشر نکنند باز هم نویسنده هستند. قلم بدست گرفتن ذاتی است. مثل نقاش‌شدن. به زور دگنگ کسی نقاش نمی‌شود. با تشویق و قربان صدقه هم ندیدم کسی هنرمندانه فکر کند. بعضی چیزها در فکر آدم است.

به قول علما در ژن آدم نهفته است. یک خصیصه است. به ارث می‌رسد. می‌خواهید بگویید نه اکتسابی‌ است. باشد، این نظر شماست. تا صبح می‌نشینیم من می‌گویم این چنین است، شما بگویید آن چنان است. اما هنر ذاتی است.

جایی از زندگی ابن مُقلَه می‌خواندم. شاید شما  نشناسید کیست. از وزرای دوران عباسی بود. چند بار به تخت صدارت نشست. اما در نهایت با سعایت اطرافیان حسدورز از صدارت خلع شد و به زندانش افکندند.

اما صدارت او نیست که او را چنین مهم کرده است. نمی‌دانم اصطلاح اقلام سِتّه را شنیده اید یا نه. اقلام سته خطوط شش گانه‌ایست که ابن مقله از خط کوفی استخراج کرد و رواج داد و ۱۲ اصل برای هنر خطاطی وضع کرد. برخی حتی او را مبدع خطاطی (هنرخوشنویسی) می‌دانند. در حالی که پیش از او خط به منزله هنر وجود داشت.

باری مهم آن است که وقتی این خطاط مبتکر به زندان افتاد در این سیاه چال کور نیز دست از هنر خود نکشید و خط می‌نوشت.  وقتی خبر به الراضی بالله (محمد بن مقتدر) خلیفه عباسی بردند دستور داد او را شکنجه کردند، و  دست راست او را بریدند. لیک ابن مقله وقتی اندکی درمان یافت، قلم به دست چپ گرفت و نوشتن دوباره آغاز کرد، و این عشق به خطاطی در او از میان نرفت و گویند حتی قلم به آرنج می‌بست و خط می نوشت.  

بعدهای الراضی از کار خود پشیمان شد و سعی در مداوای او کرد که گویا درمان فایده بخش نبود. این قصه‌ی راست را از آن روی گفتم که میان دو کس فرق بگذارم. آن‌که به ذات هنرمند است و آن که دست بر قضا در این وادی پرسه می‌زند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:6  به قلم صهبا سلیمی | 

استادی داشتیم، در زمان تحصیل در دوره کارشناسی، از استادان ادبیات فارسی که می‌گفت زبان آموختن کاری ندارد. کافی است گرامر و واژه های آن زبان را بدانید و بعد واژه ها را در ساخت‌های گرامری بریزید. آیا به نظر شما این نظر صحیح است؟ این نظر ملهم از کدام نظریه آموزش زبان است که مدت‌ها نیز به عنوان نظریه غالب زبان آموزی رایج بوده است. منتظر نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:37  به قلم صهبا سلیمی | 

فرهنگ در آموزش زبان دوم- زبان خارجی

Michael Lessard-Clouston
دانشیار زبان انگلیسی در مدرسه عالی اقتصاد، دانشگاه Kwansei Gakuin، ژاپن

پِِِِِِیش در آمد

شاید امروزه ديگر عنوان مقاله(Valdes (1990 ، " اجتناب ناپذیری آموزش و فراگیری فرهنگ در کلاس های زبان خارجی"، به امری بدیهی در آموزش زبان دوم اشاره داشته باشد، اما نبايد اين را هم از نظر دور داشت، که برای بسياری از معلمان زبان خارجی  هنوز چگونگِِی تاثیر و تاثر فرهنگ در کلاس های درس در حاله ای از ابهام باقی مانده است. اِِين مقاله سعی بر آن دارد، تا با ارائه تعريفی از فرهنگ اِِين نقاط ابهام را در آموزش فرهنگ در کلاس های زبان خارجی برطرف سازد. از اين روی ما دراین مقال به بررسی پِِيشرفت های تدريس فرهنگ در آموزش زبان دوم، و جایگاه و جهت گیری های آن در آِِينده خواهیم پرداخت.

تدریس فرهنگ در زبان دوم- خارجِِی: پیش زمینه

ممکن است برخِِی از مدرسان زبان خارجی گمان نماِِیند، که بحث آموزش فرهنگ امرِِی نوپا و تازه است، اما مطالعه پِِیشِِینه آموزش زبان خارجِِی نادرستی اِِین مطلب را ثابت نموده است. شاهد این مدعا این که از دیر باز افراد از آن روِِی به آموختن زبان خارجِِی تمایل نشان داده اند، که با کمک آن می توانسته اند ادبِِیات آن زبان ها را مطالعه کنند. آلن (1985) اِِین مطلب را چنِِین بازگو نموده است:" ... تا پِِیش از 1960، تماِِیز دقِِیقِِی مِِیان فرهنگ و زبان قائل بوده اند. نخستِِین دلِِیل براِِی آموختن زبان دوم در اواِِیل قرن حاضر[قرن بِِیستم] دستِِیابِِی به شاهکار هاِِی برجسته ادبِِی تمدن ها بوده است." (ر.ک. ص. 138)

 

طبق نظر(1993ص  .339)Flewelling  " تنها با کمک خواندن بوده است، که زبان آموزان مِِی توانسته اند با تمدنِِ زبان مقصد آشنا گردند. "

در همین زمان مقاله(Nostrand(1966 با عنوان:" توصِِیف و آموزش بافت فرهنگِِی اجتماعِِی زبان و ادبِِیات خارجِِی" با به پِِیش کشِِیدن دو هدف از آموزش زبان خارجِِی، یعنی: " ارتباط و درک مِِیان فرهنگِِی" چالشِِی را بر مِِی انگِِیزاند.(ص.4)

در همین زمان پِِیشرفت های بسیاری درعلوم اجتماعِِی رخ داد که معلول توجهات روزافزون به روش هاِِی جامعه شناختی - مردم شناختی و درک فزاِِینده ایی از فرهنگ بوده است. دهه شصت نقطه اوجی برای  روش آموزشِِی شنِِیدارِِی- زبانِِی بوده است. زمانی، که بروکس (1968) " بر اهمِِیت فرهنگ نه به عنوان ابزار مطالعه ادبِِیات بلکه به عنوان وسیله ایی برای آموزش زبان تاکِِید مِِی نماِِید." اِِین نکته از مشاهدات استِِیل است(1989 ص. 155) از اِِین زمان است که مسئله ارتباط  (Communication) نقشِِی محورِِی مِِی ِِیابد، و در کنار آن به جای زبان نوشتارِِی زبان گفتارِِی است که محور توجه قرار می گیرد، آنچه که به آن 'small culture' اطلاق مِِی شده است. (Steele, 1989; p. 155)

برای اطلاع از ادامه ترجمه به ادامه مطلب رجوع کنید. این ترجمه را حدوداً ۷ یا هشت سال قبل انجام دادم. اما گمان کنم موضوع آن هنوز برای مطالعه جالب باشد. (البته صرف نظر از زبان ترجمه و تایپ نه چندان دلچسب آن.) چون می‌دانم خیلی هستند که نمی‌دانند فرهنگ نیز یکی از مهارت‌های زبان‌آموزی تلقی می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:17  به قلم صهبا سلیمی | 

degrammaticalization

عنوان:              Degrammaticalizaion (نادستوری شدگی)

                        [چون در فارسی معادلی نیافتم با توجه به مفهوم و ساخت این معادل انتخاب شده]

سال انتشار:     2009

ناشر:                انتشارات دانشگاه آکسفورد (http://www.oup.com/us)

مولف:               موریل نورد (Muriel Norde)

ترجمه چکیده (اصل انگلیسی را می‌توانید در وبگاه انتشارات آکسفورد پیدا کنید).

دستوری شدگی نوعی فرآیند تغییر زبانی است که طی آن یک واحد قاموس‌واژه‌ای (Lexical Item) به واژه دستوری یا function word تبدیل می‌شود. برای مثال ممکن است این قاموس واژه به یک بست واژه (clitic) یا وند تبدیل شود. طرفداران نظریه جهانی بودن دستوری شدگی همواره استدلال می‌کنند که این فرآیند یک طرفه است (یعنی همیشه قاموس واژه به واژه دستوری تبدیل می‌شود و نه برعکس). در این کتاب خانم دکتر نورد نشان می‌دهد که چنین تغییری در تمامی سطوح معنایی، ساختواژی، نحوی و واجی دوسویه است. در نتیجه، حتی اگر نادستوری‌‌شدگی پدیده ای نادر هم باشد، باز نمی‌توان از یکسویگی دستوری شدگی به عنوان یک ابزار بازسازی مطمئن استفاده کرد.

نادستوری‌شدگی، بنا به استدلال دکتر نورد، از اساس با دستوری شدگی فرق دارد. در نادستوری‌شدگی معمولاً ما یک تغییر داریم، برای مثال تبدیل وند به بست واژه یا تبدیل واژه دستوری به قاموس واژه جزء نادستوری‌شدگی است. دیگر آن که دستوری‌شدگی خود یک فرآیند جداگانه است، لیکن نادستوری‌شدگی نتیجه و محصول فرعی تغییری دیگر است. باری، دکتر نورد در کتاب خود نشان می‌دهد که می‌توان نادستوری‌شدن را نیز مانند دستوری‌شدن به روشی اصولی توصیف کرد، و نشان داد که اگر یک واژه از سبک به سنگین (دستوری به قاموسی ) تبدیل می‌شود، برعکس آن نیز ممکن است، و مراحل این تغییر معکوس نیز توصیف می‌شود. در این کتاب ما رده‌شناسی تغییرات نادستوری شدن را نیز می‌بینیم، و توضیح داده می‌شود که چرا نادستوری‌شدن این چنین نادر است، و چرا برخی زبان‌شناسان حس شدیداً منفی‌نگرانه‌ای به امکان وجود این پدیده دارند. این کتاب مکملی است برای فهم بهتر مفهوم دستوری‌شدگی و سهم مهمی در تبیین روش‌های بازسازی زبانی (linguistic reconstruction) و مطالعات تغییر زبان‌ دارد.

درباره مولف: خانم دکتر موریل نورد (Muriel Norde) استاد ادبیات و زبان‌های اسکاندیناوی در دانشگاه گرونینگن‌ است. ایشان سابقاً در دانشگاه آمستردام به عنوان دستیار تحقیق مشغول به فعالیت بوده است. پایان‌نامه دکتری ایشان که در سال 1997 دفاع شده به دلیل بررسی تاریخ ساخت اضافه در سوئدی (Swedish Genitive) موفق به کسب جایزه شده است. برای اطلاع بیشتر به وبگاه انتشارات آکسفورد رجوع کنید.  

برای اطلااع از فهرست مطالب به انگلیسی به ادامه مطالب رجوع کنید:      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:28  به قلم صهبا سلیمی | 

ساختواژه توزیعی (Distributed Morphology) چیست؟

این نظریه که به اختصار DM نامیده می‌شود نظریه‌ایست در باب ساختار دستور که نخستین بار ادر اوائل دهه نود در دانشگاه MIT از سوی موریس هله، آ. مَرَنتس (Alec Marantz) و شاگران و همکاران آن‌ها مطرح شد. اما بنیان گذار این نظریه هله و مرنتس در سال 1993 و 1994 می‌باشند. در این نظریه ادعا می‌شود که ما واژگان(Lexicon) را به آن شکلی که در نظریه‌های قبلی زایشی مطرح شده به صورت واحد نداریم. این برعکس آن چیزیست که در نظریه‌های واژه سازی (word formation) مطرح می‌شود. در این نظریه ادعا می‌شود که آن نقش‌هایی که در دیگر نظریه‌ها به واژگان اختصاص داده اند، در بین دیگر مولفه‌های دستور توزیع شده است(distribution).

در نظریه ساختواژه توزیعی، مفهوم تکواژ که مفهومی انتزاعی است و سازنده‌ی واحد بزرگتر واژه (word) است از اطلاعات واجی تهی می‌باشد، و این تا زمانی است که مولفه نحوی بر این تکواژ‌ها عمل نکرده باشد. به عبارت دیگر این یعنی نخست ساختار جمله شکل می‌گیرد، ولی هیچ واژه‌ ای در آن وجود نخواهد داشت. مانند یک اسکلت خشک و خالی. وقتی جمله به طور انتزاعی ساختاربندی شد، آن واژه‌هایی که به بهترین نحوی در ساختار نحوی جمله قابل جایگزینی می‌باشند، انتخاب شده و به جمله وارد می‌شوند.

در این نظریه سه ویژگی‌ یا سه فرضیه (hypothesis) عمده وجود دارد که معرف آن می‌باشد. این سه به نام‌های زیر شناخته می‌شوند:

-         Late Insertion

-          Underspecification

-          Syntactic Hierarchical Structure All the Way Down

 در آینده اگر فرصتی بود به تبیین مجمل فرضیه‌های فوق خواهیم پرداخت.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:33  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی یا فقه اللغة

(فقه=شناخت و اللغة = زبان)

آیا می‌دانید نخستین بار چه کسی و در کجا از واژه یا اصطلاح (ترم) زبان‌شناسی استفاده کرده است؟ پسوند -شناسی که عمدتاً به جای - لوژی یا - لاجی به کار می‌رود از کی باب شده است؟

نخستین بار اصطلاح زبانشناسی در واژه نامه فرانسه به فارسی تالیف سعید نفیسی به کار رفته است، حدوداً در سال ۱۳۰۴. (بنا به مسموعات) اگر کسی اطلاعات بیشتری دارد در بخش نظرات درج کند تا دیگران بدانند.

در باب پسوند "-شناسی" که کسی اطلاعاتی بدست نداد. ما این معما را همچنان حل‌نشده باقی می‌گذاریم تا زمانی که کسی برون آید و کاری بکند. اما اگر کسانی می‌خواهند بدانند اصطلاح فقه اللغة از کی باب شد (چه در معنای فعلی) چه در معنای موسع آن که در قرون متقدم اسلامی به کار می‌رفته به زیرنویس شماره ۱ از مقاله فیلولوژی در کتاب زبان‌شناسی و ادبیات (تاریخچه چند اصطلاح) ترجمه دکتر کورش صفوی رجوع کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:3  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی تاریخی – زبان‌شناسی تطبیقی و فیلولوژی

زبان‌شناسی تاریخی که بدان در انگلیسی historical linguistics یا Diachronic Linguistics گویند (زبان‌شناسی درزمانی به Diachronic Linguistics گویند). شاخه‌ای از زبان‌شناسی است که به مطالعه تطور زبان و زبان‌ها در گذر زمان می‌پردازد. توجه کنید که عبارت در گذر زمان وجه تمایز این شاخه از زبان‌شناسی از زبان‌شناسی همزمانی synchronic linguistics است. زبان‌شناسی همزمانی زبان را در یک مقطع مشخص زمان مطالعه می‌کند، و تغییرات زمان مورد نظر زبان‌شناس نیست.

در مقابل زبان‌شناسی تطبیقی یا Comparative Linguistics وجود دارد که از نظر داده های مورد مطالعه با زبان‌شناسی تاریخی شبیه است ولی در روش‌ها و اهداف متفاوت از آن. در قرن نوزدهم میلادی هنگامی که زبان‌شناسی تاریخی نضج پیدا کرد، زبان‌شناسان این نحله که سرسلسله‌دار آن سر ویلیام جونز می‌باشد، به دنبال آن بودند که زبان‌های مختلف را با هم از نظر تاریخی مقایسه کنند و رابطه موجود بین آن‌ها را کشف کنند، و خانواده های زبانی (families of languages) را تشخیص دهند. برای مثال توجه عمده آن‌ها روی زبان‌هایی مانند سانسکریت، یونانی، لاتین، و دیگر اسلاف‌شان بود. این مقایسه‌ی تاریخی بعدها به فیلولوژی تطبیقی (comparative philology) اطلاق شد، و عمدتاً هم به تنهایی با نام philology   یا برخی اوقات comparative grammar نامیده می‌شد. زمانی که توجه به کشف روابط و تطبیق زبان‌ها برای کشف روابط باشد، تا خانواده‌های زبانی و ارتباط بین زبان‌ها از منظر تاریخی مشخص شود، این را زبان‌شناسی تطبیقی گویند. ولی وقتی توجه به تغییرات زبانی یک زبان خاص باشد زبان‌شناسی تاریخی مورد نظر است.

در اوائل قرن بیستم (با ظهور فردینان دو سوسور) توجه از زبان‌شناسی درزمانی به زبان‌شناسی همزمانی جلب شد، و مطالعات تاریخی رفته رفته جای خود را به مطالعه همزمان زبان داد. امروزه زبان‌شناسی تطبیقی به صورت نظری و عملی دنبال می‌شود تنها با این تفاوت از گذشته که ارتباط ساختاری  (structural correspondences)  بین زبان‌های زنده دنیا بدون توجه با تاریخ آن زبان‌ها مطمح نظر است، و زبان‌شناسان این رشته به دنبال آن هستند که رده های زبانی (Types of Languages) را مشخص سازند. این نگرش باعث شکل گیری شاخه‌ای از زبان‌شناسی به نام رده شناسی یا typology یا مقایسه رده شناختی شده است. بعداً در باب رده شناسی زبان بحث خواهد شد. در این نوع نگاه جدید زبان‌شناسی تطبیقی هدف رسیدن به جهانی‌های زبانی (Language Universals) از طریق مقایسه زبان‌های متعدد و معتنابه است.

باز گردیم با زبان‌شناسی تاریخی. گفتیم که زبان‌شناسی تاریخی که بعدها به زبان‌شناسی تطبیقی در قرن نوزدهم منجر شد، از نظر مواد و داده های مورد مطالعه با زبان‌شناسی تاریخی شبیه بود اما از نظر هدف و روش متمایز از آن. زبان‌شناسی تاریخی با توصیف تغییرات زبان‌های خاص به دنبال بازسازی پیش‌تاریخ زبان‌ها، کشف رابطه‌ها، و دسته‌بندی ‌آن‌ها در خانواده‌های زبانی بود (که در اصل زبان‌شناسی تطبیقی است)، همچنین با این گونه مطالعات زبان‌شناس قصد داشت بداند از بعد نظری زبان‌ها چرا و چگونه تغییر می‌کنند. برخی نیز به بررسی تاریخ واژه می‌پراختند که بدان‌ها ریشه‌شناس یا etymologists گویند. ریشه‌شناس به هنگام مطالعه واژه های یک زبان به دنبال آن است که بداند منشاء واژه یا ریشه آن چیست، و این واژه چگونه در گذر زمان دستخوش تغییر شده که اکنون بدین صورت فعلی وجود دارد.

اصل و منشاء زبان‌شناسی تاریخی به قرن هجدهم البته باز می‌گردد، این شاخه خود از رشته فیلولوژی که مطالعه متون دوران باستان بود نشأت گرفت.

[فیلولوژی (Philology) که نام سنتی زبان‌شناسی تاریخی است نیز به مطالعه تاریخ زبان باز می‌گردد. فیلولوژیست‌ها عمدتاً برای انجام تحقیقات خود متون نوشتاری ادبی (literary texts) را مورد مطالعه قرار می‌دادند. کسانی که به تاریخچه فیلولوژی علاقمند هستند می‌توانند به مقاله فیلولوژی در کتاب «زبان‌شناسی و ادبیات (تاریخچه چند اصطلاح)» ترجمه دکتر کورش صفوی رجوع کنند.]

در آغاز توجه زبان شناسان تاریخی توجه تطبیقی به زبان‌ها در گذر تاریخ بوده است، و قصد داشتند با بازسازی زبان‌ها به زبان‌های آغازین (proto-languages) برسند و برای این کار از روش تطبیق و بازسازی داخلی Comparative Linguistics استفاده می‌کردند. و زبان‌های مورد مطالعه ایشان عمدتاً زبان‌های هند و اروپایی بوده است، که هرکدام از آن‌ها تاریخی طولانی داشته اند. بعدها به دیگر خانواده‌های زبانی توجه شد.

زبان‌شناسان تاریخی توجه عمده خود را به صرف یا مطالعه واژه نهاده بودند. شاخه‌ای که بعدها morphology نامیده شد. [مورفولوژی در آن زمان هنوز شکل نگرفته بود. این اصطلاح از زیست‌شناسی به زبان شناسی وارد شده است.] واحد زبانی بعدی مورد مطالعه زبان شناسان تاریخی آواهای زبان بوده است. برای اطلاع از این مطالعات می‌توانید به تحقیقات گریم و به خصوص قانون گریم در خصوص تغییرات آوایی مراجع کنید. Grimm's Law یک قانون آوایست که در 1822 توسط یاکوب گریم زبان‌شناسی آلمانی (متولد 1785، متوفی 1863) طرح شد. که مجال طرح آن در اینجا نیست. اما این توجه عمده به آواهای زبان (در آلمانی Sprachlaut) و واژه همچنان به قوت خود باقی ماند و حتی به زبان‌شناسان ساختارگرای بعدی نیز به ارث رسید. حتی توجه زبان شناسان بلومفیلدی نیز بیشتر به ساختواژه بوده است، و بعدها با ظهور چامسکی توجه برعکس شد و نحو مطمح نظر قرار گرفت.

کسانی که علاقمند به مطالعه بیشتر در باب زبان‌شناسی تاریخی هستند می‌توانند به کتاب Historical Linguistics نوشته تراسک رجوع کنند که در ایران نیز چند سالی‌ست آفست شده. دکتر یحیی مدرسی نیز کتابی در این زمینه را از آنتونی آرلاتو به فارسی ترجمه کرده که به نام «درآمدی بر زبان‌شناسی تاریخی» موسوم است.

اگرچه سوسور بین زبان‌شناسی تاریخی و زبان شناسی همزمانی (Synchronic Linguistics) تمایز جدی قائل شد، اما زبان‌شناسان ساختارگرای بعدی خصوصاً زبان‌شناسان اروپایی در مطالعات خود بی‌توجه به تاریخ زبان نبوده اند. در این زمینه باید خصوصاً از آندره مارتینه زبان‌شناس فرانسوی نام برد. برای اطلاع از نظرات وی به کتاب او موسوم به مبانی زبان شناسی عمومی که دکتر هرمز میلانیان ترجمه کرده رجوع کنید.

دیگرانی که نکات غیر از این می‌دانند در بخش نظرات بنویسند و حتماً منبع نظر خود را ذکر کنند تا دوستان علاقمند استفاده کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:40  به قلم صهبا سلیمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره روزنامه
روزنامه زبان‌شناسی محفلی‌ست برای
- زبان‌شناسی محض
- معرفی کتب، رویدادها
- معرفی زبان‌شناسان
- طرح پرسش و پاسخ
- و پاتوقی برای علاقمندان زبان‌شناسی

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
لینک‌ها
واژه‌نامه دهخدا
وبگاه داریوش‌آشوری-جستار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM