تبليغاتX
روزنامه زبان‌شناسی
محفل زبان‌شناسی
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هرچه  بیشتر اوج بگیری کوچکتر دیده می شوی
این سخن از کیست؟ کسی می‌داند
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:6  به قلم صهبا سلیمی | 

ریشه‌شناسی واژه‌های فارسی

دوستی از منابع ریشه‌شناختی واژه‌های فارسی پرسیده است. ترجیح دادم به جای پاسخ گفتن در بخش نظرات در همین جا چند منبعی را که خود می‌شناسم معرفی کنم.

از بین کتاب‌هایی که می‌شناسم، جدیدترین کتاب "بررسی ریشه‌شناختی فعل‌های زبان پهلوی" تالیف دکتر یدالله منصوریست. و دیگری "فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی" که متاسفانه بعد از گذشت یکی دوسال از انتشار آن تنها جلد نخست بیرون آمده است. کتاب تالیف دکتر حسن‌دوست می‌باشد که ظاهراً به راهنمایی دکتر سرکاراتی رساله دکتری مولف بوده است. لغت‌نامه عمید نیز ریشه پهلوی و عربی مدخل‌ها را بدست داده است. فرهنگ‌های پهلوی چندی هم در بازار هست که به کار ریشه‌شناسی می‌آید، مهم ترین کتاب مکنزی (فرهنگ کوچک پهلوی) است که دکتر میرفخرایی ترجمه کرده و انتشارات پژوهشگاه بیرون داده. دیگری فرهنگ دکتر فره وشی در دو جلد فارسی به پهلوی و پهلوی به فارسی است که مرجع خوبی است اما در باب اتقان آن‌ها چون تخصصی در رشته زبان‌های ایرانی پیش از اسلام ندارم نمی‌توانم نظر بدهم. نیبرگ نیز در کتاب دستنامه پهلوی یک جلد را به واژه نامه پهلوی اختصاص داده است. زمانی در بنیاد فرهنگ ایران (که پس از انقلاب با چند نهاد دیگر ادغام شد و به پژوهشگاه علوم انسانی تغییر نام یافت) تحت نظر دکتر خانلری قرار بود فرهنگ تاریخی زبان فارسی تالیف شود. یک جلد از آن بیرون آمد که من همان یک جلد را دیدم. چیزی بیشتر از واژه نامه دهخدا نداشت و بیشتر از بررسی تاریخی واژه ها یک فرهنگ ساده بود. امروزه در بازار اثری از آن نیست و در کتابخانه دانشگاه ها پیدا می‌شود. فرهنگستان زبان و ادب فارسی بخش فرهنگ نویسی نیز در فرهنگ جامع زبان فارسی خود اطلاعات ریشه‌شناختی مداخل را قید می‌کند. البته هنوز این فرهنگ به اصطلاح جامع خیلی زمان نیاز دارد تا در دسترس علاقمندان قرار بگیرد، و تازه فرهنگ‌نگارها در حال تعریف‌نگاری حرف (آ) هستند.

کتاب‌های دیگری نیز هستند که ریشه واژه های لاتین مانند انگلیسی آلمانی و فرانسه دخیل در فارسی را آورده اند. متاسفانه چون کتاب‌ها را فعلاً در دسترس ندارم تنها به نام مولفان بسنده می‌کنم خود بگردید و پیدا کنید. از زبان‌شناسانی که بدین امر همت گمارده اند باید دکتر زمردیان و دکتر مهشید مشیری را قید کنم. که کتاب در این باب نگاشته اند. دکتر علی اشرف صادقی، دکتر دیهیم نیز مقالاتی در این باب نوشته است. مقاله دکتر صادقی در باب ریشه واژه هایی که گمان می‌شده از فرانسه به فارسی آمده در حالی که از روسی به فارسی وارد شده اند جالب توجه است. این مقاله را یا در مجلات فرهنگستان می‌توانید پیدا کنید یا در مجله زبان‌شناسی. اگر یافتید در اینجا نیز بگویید تا دیگران هم استفاده کنند و ما نیز چیزی بیشتر یاد بگیریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:54  به قلم صهبا سلیمی | 

پیش‌درآمد این مقاله را نخست در مجله اطلاعات علمی چاپ کردم. به خاطر یک اشتباه چاپی حروف‌نگار مجله، کلی دردسر برایم ایجاد شد. نامه پس نامه بود که به دفتر مجله می‌رسید و هر کس هرچه می‌خواست در مقام نقد می‌نوشت. از آن زمان به بعد پشت دست خود را داغ کردم که مطلبی را به زبان ساده برای فهم عوام بنویسم. گویا این مردم عادت به تکلف و دیرفهمی دارند. باری دوستی از من سوالی پرسید، جوابی نداشتم جز این یادداشت‌های چند سال قبل از نتیجه بررسی تحقیقات دیگران در باب لهجه، گویش و زبان و تفاوت آن‌هاست. اگر کسی بیشتر می‌خواهد بداند به پایان‌نامه‌هایی که در دانشگاه‌ها در این باب نگاشته شده اند رجوع کند. همیشه گفته‌ام که از دل این پایان‌نامه‌ها به نتایج خوبی می‌توان رسید.


گوناگونی های زبان

زبان، گویش ، لهجه

 (درباب گویش، لهجه، زبان و تفاوت‌های آن نظرات دیگری نیز وجود دارد که در این مقال تنها بخشی از آن مطرح شده و سخن تنها به اینجا ختم نمی‌شود.)

نمی دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرقتار این بحث شده اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است، یا گویش، یا اصلاً فرق این ها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است، زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟

این سوالات معمولاً در جامعه شناسی زبان مطرح می شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری  داشته باشیم از تهران به دیگرنقاط ایران . مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید، و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می فهمید؟ (من نمی دانم، که شما اهل کدام شهر می باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی اش استفاده می کند.)   اگر فارسی زبان باشید، حتماً می فهمید که مردم چه می گویند، و مردم اصفهان نیز حرف های شما را می فهمند. اما حتماً احساس می کنید، که اصفهانی ها مثل مردم تهران صحبت نمی کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.

حالا مسیر خود را عوض کنید، و به یکی از شهر های غربی ایران سری بزنید. نمی دانم تبریز و ارومیه را می پسندید، یا شهر کردنشین سنندج را. اما برای منظور ما فرقی نمی کند. کافی است که برای خرید به خیابان بروید. سعی کنید، مردم نفهمند، که شما مسافر هستید. بگذارید مردم فکر کنند، که شما هم یکی از مردم این شهر هستید. مطمئن باشید، که با شما به همان زبان محلی خود، ترکی یا کردی صحبت خواهند کرد. من از مال دنیا فقط زبان فارسی را که در رادیو و تلویزیون استفاده می شود، بلدم! طبیعی است، که حرف این مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در می آورم، و نه واژه های آن به گوشم آشناست. گمان نکنم، که از دستور آن هم سر در بیاورم. من که دست خود را رو خواهم کرد، و خواهم گفت: " لطفاً فارسی صحبت کنید، من حرف شما را نمی فهمم". خوب، از حالا به بعد وضع بهتر می شود، حالا که مردم فارسی صحبت می کنند، بهتر می فهمم. نمی دانم آیا شما قصد دارید، به سفرتان ادامه بدهید، یا نه؟ اما برای کار من همین دو شهر کافی است.

باز گردیم به مسئله خودمان. .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:11  به قلم صهبا سلیمی | 

فراگیری زبان

در کودکان

بررسی تحقیقات زبانشناسان و روانشناسان

در باره زبان آموزی کودک

 

مقدمه

(بنا به درخواست یکی از دوستان این مقاله را که چند سالی از عمر آن می‌گذرد در این روزنامه گذاشتم. بدیهی است درباب زبان‌اموزی کودک باید به جدیدترین مقالات رجوع کرد. این مقاله اما شاید محرکی باشد برای کسانی که علاقمندند تا به دیگر متون و تحقیقات رجوع کنند. )

کودک چگونه زبان را فرا می گیرد. این سوال از دیر باز همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. ما انسان ها به هنگام تولد نه قادر به سخن گفتن می باشیم، و نه توانایی درک آن را داریم، اما در مدت زمانی نسبتاً کوتاه، یعنی تا 4 سالگی، توانایی درک و تولید زبانی را بدست می آوریم. این مدت زمان فراگیری زبان در تمامی کودکان دنیا کم و بیش یکسان است. اما چگونه کودک قادر است زبان را از میان داده های زبانی که مملو از آشوب، نقص و حتی ساخت های نادستوری است،  فرابگیرد.

 این مسئله موضوعی نیست که تازه امروز مطرح شده باشد، و سابقه آن به زمان فلاسفه یونان و افلاتون باز می گردد. افلاتون در یکی از مکالمات خود موسوم به کراتیلوس  و در چند مکالمه دیگر این مسئله را مطرح می سازد، که کودک چگونه می تواند با قرار گرفتن در معرض داده های ناقص گفتاری، در مدت زمانی کوتاه زبان را فرابگیرد. این مسئله را که چامسکی برای آن فرضیه سازی نموده است، مسئله افلاتون می نامند. (¹)

مسئله فراگیری زبان یکی از مسائل مسلط در روانشناسی زبان است، و  خصوصاً از زمانی که چامسکی فطری بودن دانش زبانی را متکی بر فلسفه ذهن گرایی مطرح ساخت، تحقیقات بسیاری را باعث شده است. در این مقال سعی خواهم کرد، پژوهش ها و نظریه پردازی های عمده ای را که در زمینه فراگیری زبان انجام شده است، بررسی نمایم.

خردگرایی در برابر تجربه گرایی

پس از دوران قرون وسطا و دوران نوزایی و روشنگری، در قرن های 16، 17، و 18 دو نحله مهم فلسفی در معارضه و مجادله با هم وجود داشته است، که اندیشه ها و فرضیه سازی های زبانی را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود. 

تجربه گرایی که خود پس از مکتب فلاسفه مَدرسی(Scholastic) نضج گرفته بود، تمامی دانش انسان را مکتسب از تجربیات حسی می دانست. برای این فیلسوفان منطق استنتاج امور و دانش ها استقرا(induction) بوده است، که خود ناشی از مشاهده بود. تجربه گرایی را فیلسوفان انگلیسی همچون فرانسیس بیکن( فیلسوف انگلیسی قرن 16) شکل و صورت دادند، و بعد ها کسانی چون هیوم و بارکلی آن را توسعه بخشیدند. از نظر تجربه گرایان ذهن انسان لوحی است سفید، که پس از تولد با تجربه محیط پیرامونی اطلاعات و دانش را با حواس اکتساب می کند.(²)

تجربه گرایی که بعد ها در آثار فلاسفه تحصلی منطقی متجلی شد، و تاثیرات بسیاری بر روانشناسی رفتار گرا در اوایل قرن بیستم گذارد، مبنای نظری و فلسفی روانشناسانی همچون اسکینر شد، که به مطالعات رفتاری- زبان علاقمند بوده اند، و در باره زبان آموزی و اصول آن فرضیه سازی هایی نموده اند، که پس از این اشاره خواهم کرد.

باقی را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:0  به قلم صهبا سلیمی | 

Wissenschaftliche Hausarbeit

 Erste Staatsprüfung für das Lehramt an Realschulen

Thema:

 Märchen als völkerverbindende Literaturgattung.
Aspekte eines interkulturellen Deutschunterrichts am Beispiel russischer, türkischer und deutscher Märchen

vorgelegt von

 Christiane Grimm

eingereicht bei der
Pädagogischen Hochschule Heidelberg

Referent: Prof. Dr. phil. W. Steinig
Korreferent: Dr. phil. V. Frederking


Heidelberg, den 24.02.1999

Einleitung

Schon lange wird in der Fachliteratur der Fächer Pädagogik, Deutsch u.a. diskutiert, wie die Schule der veränderten Situation in den Klassenzimmern in Bezug auf die Multikulturalität der Schülerinnen und Schüler gerecht werden kann. Monolinguale und monokulturelle "deutsche" Klassen sind –auch in der Realschule und dem Gymnasium- eine Ausnahme geworden. Nachdem lange Zeit versucht wurde, die Kinder nicht-deutscher Herkunft lediglich in die Klasse zu assimilieren, d.h. sie anzupassen, wird heute langsam erkannt, daß die Heterogenität der Schüler, ihre unterschiedlichen kulturellen Erfahrungen und sprachlichen Voraussetzungen, eine Bereicherung für alle Beteiligten darstellen kann.
Da schulische Sozialisation hauptsächlich durch Sprache erfolgt, gibt es besonders im Deutschunterricht vielfältige Möglichkeiten, den Blick über die aus deutscher Sicht bekannte und alltägliche Welt hinaus zu wagen. Dies soll in dieser Arbeit am Beispiel von Märchen erfolgen.
Märchen eignen sich aus vielen Gründen hervorragend als Gegenstand eines interkulturellen Unterrichts. So stellen sie einerseits als eine in allen Kulturen bekannte Literaturgattung ein gemeinsames kulturelles Erbe der Menschheit dar. Als lange Zeit nur mündlich überlieferte Volkserzählungen sind sie andererseits auch von Traditionen und kulturellen Eigenheiten des jeweiligen Volkes geprägt und können Außenstehenden einen ersten Zugang zu diesem fremden Kulturkreis verschaffen. Darüber hinaus gehören Märchen auf der ganzen Welt wie selbstverständlich zu jeder Kindheit und sind neben Liedern die erste Kunstform, mit der Kinder in Berührung kommen. Meistens bleibt es jedoch bei diesem ersten Kontakt, und so kommt es, daß viele Erwachsene nicht verstehen, was sie an Märchen als Kind so fasziniert hat.
Der erste Teil gibt darum zunächst einen Überblick über die Märchenforschung. Am Beispiel der bekanntesten deutschen Märchensammlung, der "Kinder- und Hausmärchen" der Brüder Grimm, wird ein weniger vertieftes als möglichst breites Spektrum an Fragestellungen und wissenschaftlichen Zugangsweisen zu Märchen aufgezeigt. Dabei wird auch angesprochen, weshalb Märchen als internationale, völkerverbindende Literaturgattung gelten können.
Im zweiten Teil richtet sich der Blick auf Märchen ausgewählter fremder Kulturen: Es werden russische und türkische Märchen untersucht und Gemeinsamkeiten und Unterschiede zu deutschen Märchen dargestellt. Eine Wertung oder Stigmatisierung soll hier nicht erfolgen, da das grundlegende Prinzip interkultureller Erziehung vorrangig die Begegnung und der Dialog mit anderen Kulturen ist.
Im dritten Teil der Arbeit werden didaktische Fragen diskutiert, die sich für den Umgang mit Märchen im interkulturellen Literaturunterricht ergeben. Abschließend werden Methoden aufgezeigt, wie Märchen konkret in der Sekundarstufe I der Realschule im Unterricht eingesetzt werden können.

اگر کسی علاقمند بود بگوید تا باقی مقاله را نیز بگذارم. اطلاعات جالبی در باب قصه بدست می‌دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:26  به قلم صهبا سلیمی | 

Text as Semantic Choice

M.A.K. Halliday. "Text as Semantic Choice in Social Contexts." Grammars and Descriptions (Studies in Text Theory and Text Analysis). Eds. Teun A. van Dijk and Janos S. Petofi. New York: Walter de Gruyter, 1977. 176-225 

In Text as Semantic Choice in Social Contexts, Halliday presents the semantic system as one of three levels constituting the linguistic system (the others being the lexicogrammatical and phonological). The semantic system in turn consists of four components: the experimental, the logical, the interpersonal, and the textual. Each component in turn affords a network of options or sets of interrelated choices (e.g., if a then either b or c, etc). In other words, "anything that realizes text is structured as the expression of all four components" (176). However, the textual component is distinct in its enabling function -- "text is languge in operation and the textual component embodies the semantic systems by means of which text is created" (178). It is through the semantic options of the textual component that language is contextualized in its environment as opposed to decontextualized language found in dictionaries or in sentences in a grammar book (181).
....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:38  به قلم صهبا سلیمی | 

خوشابه‌حال آنان که شب‌ها فرصت خفتن دارند.

آخ که این چه موهبتی است، که خداوند شب را برای آرامش بشر قرار داده که بخسبند بی هیچ‌ هراسی و اضطرابی.

و بد به حال آنان که باید به اجبار شب را تا صبح بیدار سر کنند و فونت بزنند متداوما.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 3:30  به قلم صهبا سلیمی | 

برخی نویسنده نیستند، دست برقضا در خط نویسندگی افتاده اند. از کسی پرسیدند چطور شد اورست را فتح کردی. گفت فتحی در کار نبود بار خورد رفتیم. حالیا عده ای چنین هستند.

برخی دیگر به ذات خود نویسنده به دنیا می‌آیند و نویسنده زندگی می‌کنند و نویسنده مسلک از دنیا می‌روند. این‌ها حتی اگر کتابی منتشر نکنند باز هم نویسنده هستند. قلم بدست گرفتن ذاتی است. مثل نقاش‌شدن. به زور دگنگ کسی نقاش نمی‌شود. با تشویق و قربان صدقه هم ندیدم کسی هنرمندانه فکر کند. بعضی چیزها در فکر آدم است.

به قول علما در ژن آدم نهفته است. یک خصیصه است. به ارث می‌رسد. می‌خواهید بگویید نه اکتسابی‌ است. باشد، این نظر شماست. تا صبح می‌نشینیم من می‌گویم این چنین است، شما بگویید آن چنان است. اما هنر ذاتی است.

جایی از زندگی ابن مُقلَه می‌خواندم. شاید شما  نشناسید کیست. از وزرای دوران عباسی بود. چند بار به تخت صدارت نشست. اما در نهایت با سعایت اطرافیان حسدورز از صدارت خلع شد و به زندانش افکندند.

اما صدارت او نیست که او را چنین مهم کرده است. نمی‌دانم اصطلاح اقلام سِتّه را شنیده اید یا نه. اقلام سته خطوط شش گانه‌ایست که ابن مقله از خط کوفی استخراج کرد و رواج داد و ۱۲ اصل برای هنر خطاطی وضع کرد. برخی حتی او را مبدع خطاطی (هنرخوشنویسی) می‌دانند. در حالی که پیش از او خط به منزله هنر وجود داشت.

باری مهم آن است که وقتی این خطاط مبتکر به زندان افتاد در این سیاه چال کور نیز دست از هنر خود نکشید و خط می‌نوشت.  وقتی خبر به الراضی بالله (محمد بن مقتدر) خلیفه عباسی بردند دستور داد او را شکنجه کردند، و  دست راست او را بریدند. لیک ابن مقله وقتی اندکی درمان یافت، قلم به دست چپ گرفت و نوشتن دوباره آغاز کرد، و این عشق به خطاطی در او از میان نرفت و گویند حتی قلم به آرنج می‌بست و خط می نوشت.  

بعدهای الراضی از کار خود پشیمان شد و سعی در مداوای او کرد که گویا درمان فایده بخش نبود. این قصه‌ی راست را از آن روی گفتم که میان دو کس فرق بگذارم. آن‌که به ذات هنرمند است و آن که دست بر قضا در این وادی پرسه می‌زند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:6  به قلم صهبا سلیمی | 

استادی داشتیم، در زمان تحصیل در دوره کارشناسی، از استادان ادبیات فارسی که می‌گفت زبان آموختن کاری ندارد. کافی است گرامر و واژه های آن زبان را بدانید و بعد واژه ها را در ساخت‌های گرامری بریزید. آیا به نظر شما این نظر صحیح است؟ این نظر ملهم از کدام نظریه آموزش زبان است که مدت‌ها نیز به عنوان نظریه غالب زبان آموزی رایج بوده است. منتظر نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:37  به قلم صهبا سلیمی | 

فرهنگ در آموزش زبان دوم- زبان خارجی

Michael Lessard-Clouston
دانشیار زبان انگلیسی در مدرسه عالی اقتصاد، دانشگاه Kwansei Gakuin، ژاپن

پِِِِِِیش در آمد

شاید امروزه ديگر عنوان مقاله(Valdes (1990 ، " اجتناب ناپذیری آموزش و فراگیری فرهنگ در کلاس های زبان خارجی"، به امری بدیهی در آموزش زبان دوم اشاره داشته باشد، اما نبايد اين را هم از نظر دور داشت، که برای بسياری از معلمان زبان خارجی  هنوز چگونگِِی تاثیر و تاثر فرهنگ در کلاس های درس در حاله ای از ابهام باقی مانده است. اِِين مقاله سعی بر آن دارد، تا با ارائه تعريفی از فرهنگ اِِين نقاط ابهام را در آموزش فرهنگ در کلاس های زبان خارجی برطرف سازد. از اين روی ما دراین مقال به بررسی پِِيشرفت های تدريس فرهنگ در آموزش زبان دوم، و جایگاه و جهت گیری های آن در آِِينده خواهیم پرداخت.

تدریس فرهنگ در زبان دوم- خارجِِی: پیش زمینه

ممکن است برخِِی از مدرسان زبان خارجی گمان نماِِیند، که بحث آموزش فرهنگ امرِِی نوپا و تازه است، اما مطالعه پِِیشِِینه آموزش زبان خارجِِی نادرستی اِِین مطلب را ثابت نموده است. شاهد این مدعا این که از دیر باز افراد از آن روِِی به آموختن زبان خارجِِی تمایل نشان داده اند، که با کمک آن می توانسته اند ادبِِیات آن زبان ها را مطالعه کنند. آلن (1985) اِِین مطلب را چنِِین بازگو نموده است:" ... تا پِِیش از 1960، تماِِیز دقِِیقِِی مِِیان فرهنگ و زبان قائل بوده اند. نخستِِین دلِِیل براِِی آموختن زبان دوم در اواِِیل قرن حاضر[قرن بِِیستم] دستِِیابِِی به شاهکار هاِِی برجسته ادبِِی تمدن ها بوده است." (ر.ک. ص. 138)

 

طبق نظر(1993ص  .339)Flewelling  " تنها با کمک خواندن بوده است، که زبان آموزان مِِی توانسته اند با تمدنِِ زبان مقصد آشنا گردند. "

در همین زمان مقاله(Nostrand(1966 با عنوان:" توصِِیف و آموزش بافت فرهنگِِی اجتماعِِی زبان و ادبِِیات خارجِِی" با به پِِیش کشِِیدن دو هدف از آموزش زبان خارجِِی، یعنی: " ارتباط و درک مِِیان فرهنگِِی" چالشِِی را بر مِِی انگِِیزاند.(ص.4)

در همین زمان پِِیشرفت های بسیاری درعلوم اجتماعِِی رخ داد که معلول توجهات روزافزون به روش هاِِی جامعه شناختی - مردم شناختی و درک فزاِِینده ایی از فرهنگ بوده است. دهه شصت نقطه اوجی برای  روش آموزشِِی شنِِیدارِِی- زبانِِی بوده است. زمانی، که بروکس (1968) " بر اهمِِیت فرهنگ نه به عنوان ابزار مطالعه ادبِِیات بلکه به عنوان وسیله ایی برای آموزش زبان تاکِِید مِِی نماِِید." اِِین نکته از مشاهدات استِِیل است(1989 ص. 155) از اِِین زمان است که مسئله ارتباط  (Communication) نقشِِی محورِِی مِِی ِِیابد، و در کنار آن به جای زبان نوشتارِِی زبان گفتارِِی است که محور توجه قرار می گیرد، آنچه که به آن 'small culture' اطلاق مِِی شده است. (Steele, 1989; p. 155)

برای اطلاع از ادامه ترجمه به ادامه مطلب رجوع کنید. این ترجمه را حدوداً ۷ یا هشت سال قبل انجام دادم. اما گمان کنم موضوع آن هنوز برای مطالعه جالب باشد. (البته صرف نظر از زبان ترجمه و تایپ نه چندان دلچسب آن.) چون می‌دانم خیلی هستند که نمی‌دانند فرهنگ نیز یکی از مهارت‌های زبان‌آموزی تلقی می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:17  به قلم صهبا سلیمی | 

degrammaticalization

عنوان:              Degrammaticalizaion (نادستوری شدگی)

                        [چون در فارسی معادلی نیافتم با توجه به مفهوم و ساخت این معادل انتخاب شده]

سال انتشار:     2009

ناشر:                انتشارات دانشگاه آکسفورد (http://www.oup.com/us)

مولف:               موریل نورد (Muriel Norde)

ترجمه چکیده (اصل انگلیسی را می‌توانید در وبگاه انتشارات آکسفورد پیدا کنید).

دستوری شدگی نوعی فرآیند تغییر زبانی است که طی آن یک واحد قاموس‌واژه‌ای (Lexical Item) به واژه دستوری یا function word تبدیل می‌شود. برای مثال ممکن است این قاموس واژه به یک بست واژه (clitic) یا وند تبدیل شود. طرفداران نظریه جهانی بودن دستوری شدگی همواره استدلال می‌کنند که این فرآیند یک طرفه است (یعنی همیشه قاموس واژه به واژه دستوری تبدیل می‌شود و نه برعکس). در این کتاب خانم دکتر نورد نشان می‌دهد که چنین تغییری در تمامی سطوح معنایی، ساختواژی، نحوی و واجی دوسویه است. در نتیجه، حتی اگر نادستوری‌‌شدگی پدیده ای نادر هم باشد، باز نمی‌توان از یکسویگی دستوری شدگی به عنوان یک ابزار بازسازی مطمئن استفاده کرد.

نادستوری‌شدگی، بنا به استدلال دکتر نورد، از اساس با دستوری شدگی فرق دارد. در نادستوری‌شدگی معمولاً ما یک تغییر داریم، برای مثال تبدیل وند به بست واژه یا تبدیل واژه دستوری به قاموس واژه جزء نادستوری‌شدگی است. دیگر آن که دستوری‌شدگی خود یک فرآیند جداگانه است، لیکن نادستوری‌شدگی نتیجه و محصول فرعی تغییری دیگر است. باری، دکتر نورد در کتاب خود نشان می‌دهد که می‌توان نادستوری‌شدن را نیز مانند دستوری‌شدن به روشی اصولی توصیف کرد، و نشان داد که اگر یک واژه از سبک به سنگین (دستوری به قاموسی ) تبدیل می‌شود، برعکس آن نیز ممکن است، و مراحل این تغییر معکوس نیز توصیف می‌شود. در این کتاب ما رده‌شناسی تغییرات نادستوری شدن را نیز می‌بینیم، و توضیح داده می‌شود که چرا نادستوری‌شدن این چنین نادر است، و چرا برخی زبان‌شناسان حس شدیداً منفی‌نگرانه‌ای به امکان وجود این پدیده دارند. این کتاب مکملی است برای فهم بهتر مفهوم دستوری‌شدگی و سهم مهمی در تبیین روش‌های بازسازی زبانی (linguistic reconstruction) و مطالعات تغییر زبان‌ دارد.

درباره مولف: خانم دکتر موریل نورد (Muriel Norde) استاد ادبیات و زبان‌های اسکاندیناوی در دانشگاه گرونینگن‌ است. ایشان سابقاً در دانشگاه آمستردام به عنوان دستیار تحقیق مشغول به فعالیت بوده است. پایان‌نامه دکتری ایشان که در سال 1997 دفاع شده به دلیل بررسی تاریخ ساخت اضافه در سوئدی (Swedish Genitive) موفق به کسب جایزه شده است. برای اطلاع بیشتر به وبگاه انتشارات آکسفورد رجوع کنید.  

برای اطلااع از فهرست مطالب به انگلیسی به ادامه مطالب رجوع کنید:      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:28  به قلم صهبا سلیمی | 

ساختواژه توزیعی (Distributed Morphology) چیست؟

این نظریه که به اختصار DM نامیده می‌شود نظریه‌ایست در باب ساختار دستور که نخستین بار ادر اوائل دهه نود در دانشگاه MIT از سوی موریس هله، آ. مَرَنتس (Alec Marantz) و شاگران و همکاران آن‌ها مطرح شد. اما بنیان گذار این نظریه هله و مرنتس در سال 1993 و 1994 می‌باشند. در این نظریه ادعا می‌شود که ما واژگان(Lexicon) را به آن شکلی که در نظریه‌های قبلی زایشی مطرح شده به صورت واحد نداریم. این برعکس آن چیزیست که در نظریه‌های واژه سازی (word formation) مطرح می‌شود. در این نظریه ادعا می‌شود که آن نقش‌هایی که در دیگر نظریه‌ها به واژگان اختصاص داده اند، در بین دیگر مولفه‌های دستور توزیع شده است(distribution).

در نظریه ساختواژه توزیعی، مفهوم تکواژ که مفهومی انتزاعی است و سازنده‌ی واحد بزرگتر واژه (word) است از اطلاعات واجی تهی می‌باشد، و این تا زمانی است که مولفه نحوی بر این تکواژ‌ها عمل نکرده باشد. به عبارت دیگر این یعنی نخست ساختار جمله شکل می‌گیرد، ولی هیچ واژه‌ ای در آن وجود نخواهد داشت. مانند یک اسکلت خشک و خالی. وقتی جمله به طور انتزاعی ساختاربندی شد، آن واژه‌هایی که به بهترین نحوی در ساختار نحوی جمله قابل جایگزینی می‌باشند، انتخاب شده و به جمله وارد می‌شوند.

در این نظریه سه ویژگی‌ یا سه فرضیه (hypothesis) عمده وجود دارد که معرف آن می‌باشد. این سه به نام‌های زیر شناخته می‌شوند:

-         Late Insertion

-          Underspecification

-          Syntactic Hierarchical Structure All the Way Down

 در آینده اگر فرصتی بود به تبیین مجمل فرضیه‌های فوق خواهیم پرداخت.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:33  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی یا فقه اللغة

(فقه=شناخت و اللغة = زبان)

آیا می‌دانید نخستین بار چه کسی و در کجا از واژه یا اصطلاح (ترم) زبان‌شناسی استفاده کرده است؟ پسوند -شناسی که عمدتاً به جای - لوژی یا - لاجی به کار می‌رود از کی باب شده است؟

نخستین بار اصطلاح زبانشناسی در واژه نامه فرانسه به فارسی تالیف سعید نفیسی به کار رفته است، حدوداً در سال ۱۳۰۴. (بنا به مسموعات) اگر کسی اطلاعات بیشتری دارد در بخش نظرات درج کند تا دیگران بدانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:3  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی تاریخی – زبان‌شناسی تطبیقی و فیلولوژی

زبان‌شناسی تاریخی که بدان در انگلیسی historical linguistics یا Diachronic Linguistics گویند (زبان‌شناسی درزمانی به Diachronic Linguistics گویند). شاخه‌ای از زبان‌شناسی است که به مطالعه تطور زبان و زبان‌ها در گذر زمان می‌پردازد. توجه کنید که عبارت در گذر زمان وجه تمایز این شاخه از زبان‌شناسی از زبان‌شناسی همزمانی synchronic linguistics است. زبان‌شناسی همزمانی زبان را در یک مقطع مشخص زمان مطالعه می‌کند، و تغییرات زمان مورد نظر زبان‌شناس نیست.

در مقابل زبان‌شناسی تطبیقی یا Comparative Linguistics وجود دارد که از نظر داده های مورد مطالعه با زبان‌شناسی تاریخی شبیه است ولی در روش‌ها و اهداف متفاوت از آن. در قرن نوزدهم میلادی هنگامی که زبان‌شناسی تاریخی نضج پیدا کرد، زبان‌شناسان این نحله که سرسلسله‌دار آن سر ویلیام جونز می‌باشد، به دنبال آن بودند که زبان‌های مختلف را با هم از نظر تاریخی مقایسه کنند و رابطه موجود بین آن‌ها را کشف کنند، و خانواده های زبانی (families of languages) را تشخیص دهند. برای مثال توجه عمده آن‌ها روی زبان‌هایی مانند سانسکریت، یونانی، لاتین، و دیگر اسلاف‌شان بود. این مقایسه‌ی تاریخی بعدها به فیلولوژی تطبیقی (comparative philology) اطلاق شد، و عمدتاً هم به تنهایی با نام philology   یا برخی اوقات comparative grammar نامیده می‌شد. زمانی که توجه به کشف روابط و تطبیق زبان‌ها برای کشف روابط باشد، تا خانواده‌های زبانی و ارتباط بین زبان‌ها از منظر تاریخی مشخص شود، این را زبان‌شناسی تطبیقی گویند. ولی وقتی توجه به تغییرات زبانی یک زبان خاص باشد زبان‌شناسی تاریخی مورد نظر است.

در اوائل قرن بیستم (با ظهور فردینان دو سوسور) توجه از زبان‌شناسی درزمانی به زبان‌شناسی همزمانی جلب شد، و مطالعات تاریخی رفته رفته جای خود را به مطالعه همزمان زبان داد. امروزه زبان‌شناسی تطبیقی به صورت نظری و عملی دنبال می‌شود تنها با این تفاوت از گذشته که ارتباط ساختاری  (structural correspondences)  بین زبان‌های زنده دنیا بدون توجه با تاریخ آن زبان‌ها مطمح نظر است، و زبان‌شناسان این رشته به دنبال آن هستند که رده های زبانی (Types of Languages) را مشخص سازند. این نگرش باعث شکل گیری شاخه‌ای از زبان‌شناسی به نام رده شناسی یا typology یا مقایسه رده شناختی شده است. بعداً در باب رده شناسی زبان بحث خواهد شد. در این نوع نگاه جدید زبان‌شناسی تطبیقی هدف رسیدن به جهانی‌های زبانی (Language Universals) از طریق مقایسه زبان‌های متعدد و معتنابه است.

باز گردیم با زبان‌شناسی تاریخی. گفتیم که زبان‌شناسی تاریخی که بعدها به زبان‌شناسی تطبیقی در قرن نوزدهم منجر شد، از نظر مواد و داده های مورد مطالعه با زبان‌شناسی تاریخی شبیه بود اما از نظر هدف و روش متمایز از آن. زبان‌شناسی تاریخی با توصیف تغییرات زبان‌های خاص به دنبال بازسازی پیش‌تاریخ زبان‌ها، کشف رابطه‌ها، و دسته‌بندی ‌آن‌ها در خانواده‌های زبانی بود (که در اصل زبان‌شناسی تطبیقی است)، همچنین با این گونه مطالعات زبان‌شناس قصد داشت بداند از بعد نظری زبان‌ها چرا و چگونه تغییر می‌کنند. برخی نیز به بررسی تاریخ واژه می‌پراختند که بدان‌ها ریشه‌شناس یا etymologists گویند. ریشه‌شناس به هنگام مطالعه واژه های یک زبان به دنبال آن است که بداند منشاء واژه یا ریشه آن چیست، و این واژه چگونه در گذر زمان دستخوش تغییر شده که اکنون بدین صورت فعلی وجود دارد.

اصل و منشاء زبان‌شناسی تاریخی به قرن هجدهم البته باز می‌گردد، این شاخه خود از رشته فیلولوژی که مطالعه متون دوران باستان بود نشأت گرفت.

[فیلولوژی (Philology) که نام سنتی زبان‌شناسی تاریخی است نیز به مطالعه تاریخ زبان باز می‌گردد. فیلولوژیست‌ها عمدتاً برای انجام تحقیقات خود متون نوشتاری ادبی (literary texts) را مورد مطالعه قرار می‌دادند. کسانی که به تاریخچه فیلولوژی علاقمند هستند می‌توانند به مقاله فیلولوژی در کتاب «زبان‌شناسی و ادبیات (تاریخچه چند اصطلاح)» ترجمه دکتر کورش صفوی رجوع کنند.]

در آغاز توجه زبان شناسان تاریخی توجه تطبیقی به زبان‌ها در گذر تاریخ بوده است، و قصد داشتند با بازسازی زبان‌ها به زبان‌های آغازین (proto-languages) برسند و برای این کار از روش تطبیق و بازسازی داخلی Comparative Linguistics استفاده می‌کردند. و زبان‌های مورد مطالعه ایشان عمدتاً زبان‌های هند و اروپایی بوده است، که هرکدام از آن‌ها تاریخی طولانی داشته اند. بعدها به دیگر خانواده‌های زبانی توجه شد.

زبان‌شناسان تاریخی توجه عمده خود را به صرف یا مطالعه واژه نهاده بودند. شاخه‌ای که بعدها morphology نامیده شد. [مورفولوژی در آن زمان هنوز شکل نگرفته بود. این اصطلاح از زیست‌شناسی به زبان شناسی وارد شده است.] واحد زبانی بعدی مورد مطالعه زبان شناسان تاریخی آواهای زبان بوده است. برای اطلاع از این مطالعات می‌توانید به تحقیقات گریم و به خصوص قانون گریم در خصوص تغییرات آوایی مراجع کنید. Grimm's Law یک قانون آوایست که در 1822 توسط یاکوب گریم زبان‌شناسی آلمانی (متولد 1785، متوفی 1863) طرح شد. که مجال طرح آن در اینجا نیست. اما این توجه عمده به آواهای زبان (در آلمانی Sprachlaut) و واژه همچنان به قوت خود باقی ماند و حتی به زبان‌شناسان ساختارگرای بعدی نیز به ارث رسید. حتی توجه زبان شناسان بلومفیلدی نیز بیشتر به ساختواژه بوده است، و بعدها با ظهور چامسکی توجه برعکس شد و نحو مطمح نظر قرار گرفت.

کسانی که علاقمند به مطالعه بیشتر در باب زبان‌شناسی تاریخی هستند می‌توانند به کتاب Historical Linguistics نوشته تراسک رجوع کنند که در ایران نیز چند سالی‌ست آفست شده. دکتر یحیی مدرسی نیز کتابی در این زمینه را از آنتونی آرلاتو به فارسی ترجمه کرده که به نام «درآمدی بر زبان‌شناسی تاریخی» موسوم است.

اگرچه سوسور بین زبان‌شناسی تاریخی و زبان شناسی همزمانی (Synchronic Linguistics) تمایز جدی قائل شد، اما زبان‌شناسان ساختارگرای بعدی خصوصاً زبان‌شناسان اروپایی در مطالعات خود بی‌توجه به تاریخ زبان نبوده اند. در این زمینه باید خصوصاً از آندره مارتینه زبان‌شناس فرانسوی نام برد. برای اطلاع از نظرات وی به کتاب او موسوم به مبانی زبان شناسی عمومی که دکتر هرمز میلانیان ترجمه کرده رجوع کنید.

دیگرانی که نکات غیر از این می‌دانند در بخش نظرات بنویسند و حتماً منبع نظر خود را ذکر کنند تا دوستان علاقمند استفاده کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:40  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی تاریخی چیست؟ اصطلاح معادل آن چیست؟ در آینده در این باب توضیحاتی ارائه خواهد شد. اما تا آن زمان نظر خود را بگویید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:16  به قلم صهبا سلیمی | 

تاریخ‌گرایی: نودستوریان که دانشمندان فقه اللغه در قرن 19 ظهور کردند. این فضا فضای زبان‌شناسی قبل از سوسور بود، پایگاه آنان شهر لایپزیگ در آلمان بود. از افراد مطرح در این نحله زبان‌شناسی می‌توان به H. Paul (1880) اشاره کرد که در این سال کتابی موسوم به principle of historical linguistics را انتشار داد. این اثر به  bible of neo-grammarian معروف است. نودستوریان در جهت یافتن تبیین‌های تاریخی برای اقلام دستوری می‌بودند.

اینان analogist های افراطی بودند، یعنی معتقد به قیاس پذیری بودند، و اعتقاد داشتند که تغییرات زبان بدون استثناء رخ می‌دهند. یعنی استثناء پذیر نمی‌باشند.

به نظر نودستوریان قاعده های تغییر در یک دوره خاص فعال بوده اند. پس برخی از استثناء ها زمانی رخداده که قاعده فعال نبوده است. از همین روی می‌گوئیم در زبان استثناءهایی هم وجود دارد.

این زیری هم دزدی از ویکی‌پدیاست. بد نگفته غلط هم نگفته. لینک‌ها را دنبال کنید به دردتان می‌خورد.

The Neogrammarians (also Young Grammarians, German Junggrammatiker) were a German school of linguists, originally at the University of Leipzig, in the late 19th century who proposed the Neogrammarian hypothesis of the regularity of sound change. According to this hypothesis, a diachronic sound change affects simultaneously all words in which its environment is met, without exception. Verner's law is a famous example of the Neogrammarian hypothesis, as it resolved an apparent exception to Grimm's law. The Neogrammarian hypothesis was the first hypothesis of sound change to attempt to follow the principle of falsifiability according to scientific method. Today this hypothesis is considered more of a guiding principle than an exceptionless fact, as numerous examples of lexical diffusion (where a sound change affects only a few words at first and then gradually spreads to other words) have been attested.

Other contributions of the Neogrammarians to general linguistics were:

  • The object of linguistic investigation is not the language system, but rather the idiolect, that is, language as it is localized in the individual, and therefore is directly observable.
  • Autonomy of the sound level: being the most observable aspect of language, the sound level is seen as the most important level of description, and absolute autonomy of the sound level from syntax and semantics is assumed.
  • Historicism: the chief goal of linguistic investigation is the description of the historical change of a language.
  • Analogy: if the premise of the inviolability of sound laws fails, analogy can be applied as an explanation if plausible. Thus, exceptions are understood to be a (regular) adaptation to a related form.

Leading Neogrammarian linguists included:

Despite their strong influence in their time, the methods and goals of the Neogrammarians have been criticized from various points of view, but mainly for: reducing the object of investigation to the idiolect; restricting themselves to the description of surface phenomena (sound level); overvaluation of historical languages and neglect of contemporary ones.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:27  به قلم صهبا سلیمی | 

چقدر سخت است حرفی برای گفتن داشته باشی ولی نداشته باشی. تناقض عجیبی است. این را زمانی خواهی فهمید که برای گفتن حرفی که داری در پشت میز محاکمه ایستاده باشی و خیلی حرف‌ها برای گفتن داشته باشی اما نداشته باشی.

میز محاکمه گفتم نهراسید. همه ما متهمانی هستیم که هر روز محاکمه می‌شویم. من هم یکی از آن متهمان هستم. من هر روز حرفی برای گفتن دارم. لایحه‌های دفاعیه، یکی بعد از دیگری در سرم نوشته می‌شود و به بخش انگشتانم که می‌رسد تا به فونت جاری شود و به ماندآب برسد، می‌هراسد و باز پس می‌کشد.

شده است حرفی داشته باشید اما بگویید ارزشش را ندارد، پس نگویید. من هم هزار بار، نه هزاران بار حرف‌ها داشتم و نگفتم. من هم هزار بار حرف‌ها داشتم و ارزشش را نداشت.

دیده اید وقتی به انگشت به ماه اشاره می‌کنی برخی به نوک انگشتانت می‌نگرند. آنجاست که می‌گویی نگویم ارزشش را ندارد.

در این محکمه‌های هر روزی نیز من می‌گویم ارزشش را ندارد. زبان چیز عجیبی است بدون آن که باشد هست ولی نیست. زبان راستی چیست. چه؟ آن اندیشه است. خودمان را فریب ندهیم آن که هست ولی نیست هم زبان است. اندیشه دیگر چیست. همه چیز زبان است. هم چیز زبان است. همه چیز زبان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:18  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان‌شناسی قضایی (Forensic Linguistics) میان‌رشته‌ایست که چند دهه از عمر آن بیش نمی‌گذرد. اما با وجود کم سن‌و سال بودن، توانسته به خوبی در گروه های زبان‌شناسی بین زبان‌شناسان جا باز کرده و در دادگاه ها مورد استفاده واقع شود. یکی از دغدغه‌های زبان‌شناسی قضایی آن است که کشف کند آیا می‌توان از زبان‌ نیز به مثال «اثر انگشت» (fingerprint) استفاده کرد و هویت افراد را از هم تمایز داد. در همین روزنامه مقاله‌ای از ساپیر موسو به «Speech as a personality trait» قرارداده ام که به بحث در خصوص گفتار به مثابه یک ویژگی شخصیتی می‌پردازد.

کسانی که علاقمند به این میان‌رشته هستند، برای اطلاع از چند و چون آن می‌توانند به کتاب جان اولسون (John Olsson) موسوم به :

Forensic linguistics: an introduction to language, crime and the law

رجوع نمایند. کتاب مزبور در سال 2004 برای نخستین بار به چاپ رسیده و در سال 2008 به چاپ دوم رسیده است.

همچنان که در فوق عنوان شد، در زبان‌شناسی قضایی، زبان‌شناسی به کمک قضاوت و حقوق می‌آید، و با استفاده از روش‌های زبان‌شناختی متخصص این فن سعی می‌کند تشخیص دهد که آیا اعتراف، اقرار یا شهادتی که ادعا می‌شود متهمی با زبان و بیان خود ادا کرده، به واقع از آن او هست یا خیر. اصلاً زایش این رشته نیز به همین موضوع باز می‌گردد. زمانی که محققی بنام سوارت‌ویک (Svartvik) در تحقیق خود نشان داد که در پرونده ایوان (Evans Case) پلیس در اقرار متهمی به قتل دست برده است.

اولسون در فصل دوم از کتاب خود موسوم به «individuals and language use» (افراد و کاربرد زبان یا هر طور دیگر خودتان ترجمه می‌کنید)، به بحث اثر انگشت زبانی یا همان lingual fingerprint  می‌پردازد.

اگرچه که اثر سوارت‌ویک در دهه شصت میلادی منتشر شد، لیکن در عمل در دهه نود میلادی بود که به این میان‌رشته توجه شد. در ایران نیز چند مقاله‌ای طی چند سال اخیر به فارسی در این خصوص که به معرفی اجمالی این رشته می‌پردازند. البته برای آنان که انگلیسی می‌دانند توصیه می‌کنم به اصل منابع موجود در اینترنت بپردازند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:40  به قلم صهبا سلیمی | 

شاهدی از زبان های پیجین و کریول برای شالوده زبان

تا به این جا دانستیم که زبان ماهیتی است، که تنها در آدم سان ها وجود دارد، و شواهد نشان داده است، که سایر نخستیها و انسان نماها، فاقد توانایی فراگیری زبان هستند. اما نباید این نکته را از نظر دور داشت، که ازمایش ها نشان داده اند، که انسان نماهایی همچون شامپانزه توانایی فراگیری زبان اشاره و انتقال معانی را داشته اند، و آن چه که در آن ها از نظر زبانی فقدان محسوب می شده است، یک نظام نحوی بوده که در انسان به طور خلاق عمل می کند. اما آیا انسان و یا آدم سان ها(homonid) به یک باره در اثر تنها یک جهش( mutation ) از دیگر نخستیها تمایز زبانی پیدا کرده اند؟

یکی از بحث انگیز ترین و جالب ترین نظریاتی که در چندین ساله اخیر بیان شده است، نظریه  بیکرتون می باشد، که نتیجه تحقیقات عدیده اش بر روی زبان های پیجین و کریول می باشد. پیجین زبانی است ساختگی که به توسط عده ای از انسان ها خلق می شود، که در شرایط خاص نیازمند برقراری ارتباط با یکدیگر می باشند، اما به دلیل تفاوت زبانی با همدیگر و عدم تفهیم و تفاهم متقابل این انتقال صورت نمی گیرد. برای مثال در سده های 16 تا 19 میلادی که قدرت های استثماری اروپا از بردگان به عنوان نیرو های کاری در سرتاسر مستعمراتش استفاده می کردند، این زبان ها رفته رفته شکل گرفتند. این بردگان اغلب از سرزمین خود برای کار به سایر نقاط مستعمراتی آورده می شدند، و در این موقعیت، که اقوام مختلف با زبان های مختلف در یک جا به گرد هم می آمدند، نیاز داشتند، که به نوعی و وسیله ای با یکدیگر ایجاد ارتباط نمایند. از یک طرف بردگان می بایست با سایر بردگان ارتباط کلامی برقرار می نمودند، و از طرفی دیگر اربابان نیز می بایست، با بردگان خود برای رفع نیاز ارتباط کلامی می داشتند. در این موقعیت خاص زبان های ساختگی که بعدها به پیجین موسوم شد پدید آمد، که اغلب آمییزه ای بود از واژگان یک زبان با نحو بسیار ابتدایی از یک زبان دیگر. زبان پیجین تداوم می یافت تا به نسل بعد، برای نسل بعدی که اسلافش از آن زبان پیجین برای ارتباط استفاده می کردند، آن زبان ساختگی همچون زبان بومی محسوب می شد، و به آن در زبانشناسی کریول می گویند. بر عکس پیجین که فاقد ساخت بوده است، و نحو بسیار ابتدایی داشته است، زبان های کریول دارای ساخت بوده اند، و از نظر نحوی بنا به نظر بیکرتون پیچیدگی های سایر زبان های طبیعی را دارا می باشند، و کاملاً رشد یافته اند، و توانایی رفع نیاز جامعه زبانی را مانند سایر زبان ها دارند.

بنا به اعتقاد بیکرتون این توانایی خلق زبانی جدید نشان گر توانایی زیستی – زبانی انسان ها است. توانایی زیستی که ریشه های عصب شناختی دارد. این بنیاد زیستی نه تنها توانسته است در یک دوره زمانی دور زبانی را خلق نماید بلکه در مواقعی که نیاز به برقراری ارتباط هم باشد، اما زبانی مشترک وجود ندارد، دست به عمل می زند، و زبانی جدید باز سازی می کند. بیکرتون اعتقاد دارد، که این زبان های ساختی شواهد بسیار خوبی می باشند برای رسیدن به دستور همگانی، یعنی همان چیزی که چامسکی از آن به عنوان دانش فطری زبانی بشر یاد می کند، و اعتقاد دارد، در تمامی زبان ها مشترک است. بیکرتون مانند همه نظریات زبانی جدید به وجود اصول همگانی نحو(universal syntactic principles) باور دارد، که بنیادین می باشند، و ماهیتی عصب شناختی دارند. این اصول بینادین زمانی که با واژگان همراه می شود، باعث خلق زبانی جدید می گردد. زبان های کریول نشانه ای از این زبان های نوساخته می باشند.

بیکرتون با کمک این شواهد قویاً چنین فرضیه سازی می کند، که این ساختار نورولوژیک وسیله ای ایست برای هر نوع (species) تا با آن زبانی را فرابگیرد. او میان مفهوم سازی(conceptualization) و رفتار ارتباطی، که از انسان یا سایر پستانداران سر می زند، تشابهات بسیاری می بیند. از این روی آن زبانی که زبان متقدم است، و اولین بار به وجود آمد به گونه ای بوده است، تا انواع متقدم نخستیها با آن برای پاسخ گفتن به جهان خارج بهره ببرند. یعنی در تمامی اسلاف نخستی یک زیرساخت خالص بازنمودی وجود داشته است، که زبان آموزی شامپانزه ها با کمک زبان اشاره بازتابی از آن است. برای مثال شامپانزه های توانایی طبقه بندی عناصر را به مقوله مفهومی شان(conceptual)  دارا می باشند. وقتی که یک میمون نشانه ایی را به عنوان موز مشاهده می کند، آن را در ذهن در ذیل مقوله ای قرار می دهد، که سایر اسم ها را قرار داده است.

بیکرتون همچنین این فرضیه را بنیان می نهد، که یک پیش‌زبان (protolanguage)وجود دارد، که مابین دوره پیش از زبان (prelinguistic period) و زبان واقعی(منظور زبان بشر است) قرار دارد. این زبان در حدود4  تا 2 میلیون سال پیش وجود داشته است، از این زبان فاقد ساخت است، که زبان واقعی شکل می یابد. زبان واقعی دارای دو مولفه است، مولفه واژگانی و مولفه نحوی.

زبان انسان دو نظام بازنمودی دارد، یک نظام بازنمودی اولیه که ارائه دهنده مدلی از جهان است، که مبتنی بر درون دادهای حسی، حافظه، و مقولات است، و دیگری نظام بازنمودی ثانویه که به مدل سازی از مدل اولیه در قالب واژگان می پردازد. نخستیها فاقد این نظام ثانویه می باشند. اما نوع انسان که دارای هر دو نظام شده است، توانایی بازنمود جهان را به نحوی بسیار پیچیده تر داراست، این نظام بازنمودی نتیجه رخدادی تکاملی است، که البته این تکامل یک تکامل رفتاری نیست، بلکه تطور در نظام عصبی انسان است. تطوری که ما را قادر ساخته است، نماد های معنایی را با ساختار های صوری پیچیده تر مربتط نماییم.

 منابع(مستقیم)

- باطنی. محمدرضا،(1376)" روانشناسی زبان"، در پیرامون زبان و زبانشناسی (مجموعه مقالات)، چ. دوم، تهران: آگاه،.

- ------------------،(1374)" هم زبان شدن با شامپانزه" در درباره زبان (مجموعه مقالات)، چ.سوم، تهران: آگاه.

- ------------------،(1375)" زبان ثمره تکامل بشر" در چهار گفنار درباره زبان(مجموعه مقالات)، چ.چهارم، تهران: آگاه،  پاییز.

- عزبدفتری، بهروز( 1372)، درباره نوام چامسکی ،  چ. اول، تهران: فرهنگ معاصر،.

- Garman, Michael,(1990) Psycholinguistics,Cambridge:  Cambridge University Press.

- Kess, Joseph.F.,(1992) Psycholinguistics: Psychology, Linguistics and the Study of natural Language,Philadelphia: John Benjamins Publishing Company.

- Pettito,L.A.(2000). "On the Biological Foundations of human Language". In K.Emmorey and H.Lane(Eds.) the signs of language revisted: An anthology in honor of Ursula Bellugi and Edward Klima. Mahway, N.J: Lawrence Erlbaum Assoc. Inc.

 

- Steinberg.D.Dany.(1993) An Introduction to Psycholinguistics.Addison- Wesley.longman Ltd.

- -----------------------. (1991)Psycholinguistics: Language,Mind, and World. Longman.

منابع در نت:

اطلاعات در مورد کودکان دور از اجتماع (feral) www.csulb.edu

دوران بحرانی (critical period) www.t3.preservice.org

مورد جنی و تفصیل اطلاعاتwww.kccesl.tripod.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:18  به قلم صهبا سلیمی | 

زبان و تکامل انسان

این مطلب بخشی از مقاله تالیفی مفصل تری‌است که چند سال قبل نوشتم و در مجله اطلاعات علمی نیز چاپ شد نمی‌دانم امروز ارزش خواندن را دارد یا نه. برای همین تنها یک بخش را آوردم. دوستی از روان‌شناسی زبان از من پرسید بد ندیدم به گذشته از این وادی نقبی بزنم.

انسان موجودیست با پیشینه چندین میلیون ساله. شواهد مردم شناسی نشان داده است، که در حدود 4.5 تا 5 میلیون سال پیش آدم سان ها(homonid) از سایر نخستی (primate) ها تمایز یافتند. این نسل را که حجم جمجمه شان به 400 cc می رسیده است، آدم سان های اوسترولی پی تیکوس می نامند، و در شرق افریقا می زیسته اند. نسل های بعدی همچون هومو هابی لیس، در 2 میلیون سال پیش با حجم جمجمه ای حدود 500 cc  تا 750 cc و هومو ارکتوس در حدود یک و نیم میلیون سال پیش با حجم جمجمه ایی حدود 900 تا 1300 cc ظاهر شدند. اولین گونه های انسان امروزین که آن را هومو ساپی ینس می نامند، در حدود 300 هزار سال پیش از نسل های پیشین تکامل یافتند. حجم جمجمه این گونه 1400 cc بوده است. گونه فوق دارای انواعی (species) همچون نئاندرتال و ساپی ینس بوده است، و در حدود 100 هزار سال قبل این دو گونه با یکدیگر هم زیستی داشته اند. ظاهراً از زمان هومو ارکتوس ها بوده است، که بشر توانایی استفاده از آتش را بدست، آورد، و نخستین نوعی که دست به مهاجرت زد، همین هومو ارکتوس ها بوده اند. نمونه متکامل تر نوع هومو ساپی ینس، را باید تیره کرومانی ین دانست، که شواهد آن دلالت دارد، در 40 هزار سال پیش در مغاره ه ایی در فرانسه می زیسته اند. از این تیره نقاشی هایی بر دیواره غاره ها باقی مانده است. شواهدی هم موجود است، که دلالت می کند، این اقوام راست دست بوده اند. و در میان آن ها افراد چپ دست نیز یافت می شده است. همین مساله باعث شد، تا فرض بر این افتد، که تیره حاضر دارای مغزی با نیمکره های یکسو شده بوده اند  ( lateralized) شواهد عدیده ای موجود است، که نشان می دهد، نیمکره چپ انسان مسئول عملکرد های خاص کلامی است، و نیمکره راست مسئولیت کارکرد های غیر کلامی را به عهده دارد. هیوزhewes (1973( معتقد است، که آدم سان های اولیه دارای نظام زبانی اشاره ای بوده اند. راست دستی و استفاده از ابزار نیز در ناحیه چپ مغز واقع شده است. بدین ترتیب نیمکره چپ عمدتاً مسئول عملکرد هایی است، که نیاز به پردازش زنجیره ای، سریال، و متکی به زمان می باشند، است. ناحیه بروکا منظم سازنده توالی های تولید گفتار است، و ناحیه بالای آن در کورتکس مسئول توالی حرکت های دست راست می باشد. از این مسئله می توان بدین فرض رسید، که استفاده از ابزار و دست راست بودن و زبان در تکامل آدم سان هاhomonid با هم در تعامل و ارتباط می باشند. این ارتباط موید این است، که چرا آدم سان ها پیش از تولید زبانی گفتاری از زبان اشاری استفاده می کرده اند. فرآیند یکسویه شدگی نیمکره های مغز، راست دستی و زبان اشاری، مقدم بر زبان دارای گفتار می باشد. زبان اشاری احتمالاً نظامی محدود و فاقد پیچیدگی بوده است. می دانیم که آدم سان ها از حدود 4 میلیون سال پیش توانایی روی دو پا ایستادن را داشته اند، و از این روی دست ها از همان زمان برای فعالیت های دیگر نیز آزادی یافته است. از طرفی از زمان هموارکتوس ها در یک و نیم میلیون سال پیش فعالیت های آدم سان ها فعالیتی شد، نیازمند کارهای دسته جمعی و آن چه این فعالیت ها را ممکن می ساخته، وجود زبان بوده است. شاید بتوان اولین بارقه های بروز زبان (اشاری) را درمیان نوع هومو ارکتوس جستجو نمود.

اما دانشمندان در باب منشا و خاستگاه زبان به دلیل فقدان مدارک و شواهدلازم هیچ گاه اتفاق نظر      نداشته اند. از همین افتراق نظر ها و عدم وجود شواهد مستند و مستدل علمی بوده است، که انجمن زبانشناسی پاریس در 1866 بحث درباره منشا زبان را در محافل علمی ممنوع ساخت.

با وجود آن که امروزه روز با وجود اکتشافات و دستاورد های مدرن علمی هنوز منشا زبان در پرده ای از ابهام باقی مانده است، اما نمی توان ارتباط تکامل انسان را با تکامل زبانی و منشا زبانی نفی نمود. (ر.ک. ص. 255 از kess)

انسان حیوانی ناطق

اما آیا این فقط انسان است، که دارای قوه نطق است. آیا موجودات دیگری همچون سایر نخستیها که با انسان وجه تشابه بسیار دارند، فاقد زبان به معنای آن چه انسان مالک آن است، می باشند. اگر زبان را چنان چه چامسکی می پندارد، ودیعه ای ژنتیکی بدانیم، که نوع- ویژه است، و تنها به نوع انسان تعلق دارد، آن گاه دیگر جانداران باید طبعاً فاقد چنین توانایی باشند. این مساله مدتهاست دانشمندان را به آزمایش های بسیاری واداشته است. از جمله آن باید از آزمایش هایی نام برد که بر روی شامپانزه ها و گوریل ها انجام گرفته است. موارد آزمایش متعدد است، و با توجه به این که در زبان فارسی مقالات متعددی در این باب نگاشته شده است، از ذکر آن ها صرف نظر می کنم.(ر.ک. منابع) تنها باید به این نکته اشاره نمود، که آموزش های متعددی به شامپانزه ها داده شد، تا با کمک آن آموزش ها به انسان نما هاape)) زبان یاد داده شود. اما تمامی تلاش ها با آن که نتایجی مثبتی هم در بر داشته است، تا به امروز بدان دلالت دارد، که حیواناتی از جمله انسان نما ها همچون شامپانزه ، که از نظر ژنتیکی بسیار بسیار با انسان مشابه است، نمی توانند، زبان را به آن صورت که در انسان نهادی خلاق است، بیاموزند. آن چه که میمون ها فاقد آن  می باشند، خلاقیت زبانی بوده است که مختص نحو می باشد. و جالب این که انسان نما ها همواره در بخش نحو از خود ضعف نشان داده اند، و تنها توانسته اند که معنا را با کمک نشانه های نمادین همچون زبان اشاره انتقال بدهند. به علاوه این که انسان نما ها همچون گوریل ها و یا شامپانزه ها فاقد اندام گفتاری همچون اندام آدمی می باشند. اندام محدود و فاقد تحرک لازم انسان نماها بر رغم اندام انسان مانع از این می شود، که انسان نما ها بتوانند، تولید گفتار کنند. اما بر عکس در انسان اندام گفتار یعنی حنجره به گونه ایست، که فرد را قادر به تولید تعداد معتنابهی آوا می سازد، که آن هم به خاطر طویل تر بودن حنجره است. کودک در هنگام تولد دارای حنجره ایست، کوتاه . این کوتاهی مجرای حنجره او را قادر می سازد، که در هنگام مکیدن شیر مادر بتواند نفس بکشد. به  مرور زمان این شکل از حنجره تغییر نموده و به طول آن افزوده می شود، و اصطلاحاً حنجره پایین می آید. این شکل از حنجره یعنی حنجره کوتاه در نئاندرتال ها نیز مشاهده می شده است. کوتاهی حنجره باعث می شده ، که زبان نیز از تحرک بسیار کمی بر خوردار باشد. برای مثال نئاندرتال ها نمی توانسته اند، واکه هایی همچون / i a u / را تولید کنند. آن ها برای تولید گفتار با مشکلات متعددی مواجه بوده اند، و طبعاً نمی توانستند مانند اخلافشان گفتار تولید نمایند. میمون ها نیز در هنگام جیغ کشیدن نمی توانند زبان خود را حرکت بدهند. اما زبان انسان بسیار به راحتی قابلیت حرکت دارد. این مسئله، و مواردی همچون تحرک آزادانه زبان نشان دهنده آن است، که مجرای گفتار آدمی نه فقط اندامی ایست برای تنفس یا تغذیه بلکه اندامی ایست اختصاصی شده برای تولید گفتار، که در سایر انسان نماها مشاهده نمی شود.

 این قصه سر دراز دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:14  به قلم صهبا سلیمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره روزنامه
روزنامه زبان‌شناسی محفلی‌ست برای
- زبان‌شناسی محض
- معرفی کتب، رویدادها
- و زبان‌شناسان
- طرح پرسش و پاسخ
- پاتوقی برای علاقمندان زبان‌شناسی

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
لینک‌ها
واژه‌نامه دهخدا
وبگاه داریوش‌آشوری-جستار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM